نشریه‌ی بیلان: پرچم‌دار کمونیسم چپ در دل شبِ ضدانقلاب

ماه نوامبر، سالگرد آغاز انتشار یکی از مهم‌ترین نشریات کمونیسم چپ است. «بیلان»، ارگان فراکسیون کمونیست چپ ایتالیا، در سیاه‌ترین سال‌های ضد انقلاب منتشر می‌شد. هدف این نوشته کوتاه نه بررسی فراکسیون کمونیست چپ ایتالیا است و نه تحلیل نشریه بیلان؛ زیرا چنین کاری مستلزم پژوهشی گسترده و جدی است. مقصود اصلی تنها تأکید بر اهمیت انتشار بیلان در آن دوران سیاه ضدانقلابی است؛ هرچند حتی این تأکید نیز ناگزیر ناکامل و ناقص خواهد بود.

تأکید بر اهمیت انتشار نشریه بیلان نه به معنای نگرشی مذهبی به آن، بلکه بیانگر درکی دیالکتیکی از شرایط آن مقطعِ دوران ضدانقلاب است. در آن دوره سیاه که همگان در حال عقب‌ نشینی بودند و آخرین روشنایی‌های انتقادی رو به خاموشی می‌رفت، رفقایی در دل تاریکی، مشعل دفاع از مواضع پرولتری و انترناسیونالیستی را برافراشتند. آنان که پس از شکست تاریخی طبقه کارگر به دفاع از این مواضع برخاستند، آگاه بودند که پاسخ همه معضلات پیش روی طبقه کارگر را در اختیار ندارند. بخش قابل توجهی از این پرسش‌ها تنها می‌توانست در روند مبارزه طبقاتی و از خلال تجربه و مباحث کمونیست‌ها در دل همان مبارزه روشن شود. با چنین برداشت و افقی بود که بیلان در مقدمه شماره اول خود چنین نوشت:

“فراکسیون ما با آغاز انتشار این بولتن بر این باور نیست که بتواند راه‌حل‌های نهایی برای مشکلات سهمگینی ارائه دهد که پیشِ روی پرولتاریای همه‌ی کشورها قرار دارد.”

این رفقا، پس از شکست تاریخی طبقه کارگر و قتل‌عام پیشقراولان آن، چه به دست استالینیسم و چه زیر پرچم سوسیال ‌دموکراسی، کوشیدند از اهداف و اصول پرولتری پاسداری کنند. هدف ما ادای احترام صرف به کمونیست‌هایی نیست که در سخت‌ترین شرایط بر مواضع کمونیستی پای فشردند؛ بلکه تأکید بر درس‌های ارزشمندی است که آنان بر جای گذاشتند، درس‌هایی که بهره‌گیری از آن‌ها در نبردهای آینده طبقه کارگر ضروری است.

در سال ۱۹۲۲، موسولینی با «راه‌پیمایی به سوی رم» به عنوان نخست‌ وزیر منصوب شد؛ و این آغاز حکومتی فاشیستی بود که تا سال ۱۹۴۳ ادامه یافت. سال ۱۹۲۶ نقطه‌ عطفی در تاریخ کمونیست‌های ایتالیا است. در ژانویه‌ی آن سال و در جریان کنگره‌ی لیون، گرامشی همه‌ی مسئولان حزبی را تهدید کرد که اگر به تزهای او رأی ندهند، سمت‌ها و حقوق حزبی خود را از دست خواهند داد؛ اقدامی که به انزوای جناح چپ حزب انجامید.

سؤال اساسی این است: چگونه ممکن شد، و حتی چگونه جرأت یافتند، چنین تهدیدی را در حزبی مطرح کنند که جناح چپ در آن نفوذی بسیار گسترده داشت؟ این امر تنها با دخالت انترناسیونال کمونیستی ــ که خود در مسیر انحطاط قرار داشت ــ ممکن شد؛ دخالتی که هم با اعمال فشار سنگین بر کارگزاران حزبی و هم با انجام مانورهایی برای دست‌کاری سازمان‌یافته‌ی آراء پیش می‌رفت. این روند مبتنی بر تقلب انتخاباتی و بهره‌گیری از سازوکارهای رژیم فاشیستی بود، و شاید دقیق‌تر آن باشد که گفته شود معمار اصلی آن، خودِ انترناسیونال کمونیستی بود. اتکای آنان به خدمات پستی در کشوری که تحت سلطه‌ی یک رژیم فاشیستی اداره می‌شد، به مرکز گرامشی و تولیاتی اطمینان می‌بخشید که خواهند توانست نتیجه‌ی رأی‌گیری را به‌ طور کامل تحت کنترل درآورند. از این‌رو، با وجود آن‌که جناح چپ در آن دوران هنوز از نفوذ قابل‌توجهی در حزب برخوردار بود، در رأی‌گیری نهایی حتی موفق به کسب ۱۰ درصد آراء نیز نشد. در نامه‌ای به تاریخ ۲۰ اوت ۱۹۲۵، هیئت رئیسه‌ی انترناسیونال کمونیستی، از جمله این ‌گونه نوشت:

“کنگره‌های فدرال را به گونه‌ای سازمان دهید که فدراسیون‌های بزرگ، که با کمیته‌ی مرکزی هستند و بوردیگا نفوذ کمتری در آن‌ها دارد، ابتدا سخن بگویند. همچنین پیش از کنگره‌های فدرال، آراء سلول‌ها در کارخانه‌های بزرگ، که در آن‌ها اکثریت قاطع داریم، منتشر و مورد استفاده قرار گیرد.”[1]

همین مقرراتی که بر برگزاری کنگره‌های فدرال و منطقه‌ای و نیز بر شیوه‌ی انتخاب و انتصاب نمایندگان حاکم بود، در عمل به سازوکاری کاملاً جهت‌دار و ابزاری برای حذف سازمان‌یافته‌ی جناح چپ بدل شده بود؛ سازوکاری که در واقع نوعی تقلب آشکار علیه این جناح به‌شمار می‌رفت. در بند ۱ بخشنامه‌ی کمیته‌ی اجرایی آمده بود:

“باید به همه‌ی رفقا اطلاع داده شود که کسانی که قادر به شرکت در نشست یادشده [محل رأی‌گیری بر سر نمایندگان و تزها ــ م.] نیستند و قصد دارند به تزهای جناح چپ افراطی رأی دهند، باید این موضوع را به ‌صورت کتبی به ارگان‌های مسئول اعلام کنند و این ارگان‌ها موظف‌اند آن را به کنگره‌ی فدرال گزارش دهند. درباره‌ی همه‌ی کسانی که غایب‌اند و هیچ اطلاعی نمی‌فرستند، رأی آنان به ‌عنوان رأی موافق با تزهای ارائه ‌شده از سوی کمیته‌ی مرکزی محسوب خواهد شد.”[2]

پس از این رویداد، بوردیگا در ششمین جلسات وسیع اجرایی انترناسیونال کمونیستی که میان ۱۷ فوریه تا ۱۵ مارس ۱۹۲۶ برگزار شد، با شجاعت، تیزبینی و شفافیت مارکسیستی از مواضع کمونیستی دفاع کرد؛ دفاعی انترناسیونالیستی که در نشست حضوری، حتی استالین را نیز غافلگیر و متحیر ساخت. تحمل حضور کمونیست‌های انقلابی برای استالینیست‌ها غیرقابل‌پذیرش بود: ابتدا آن‌ها را از مسئولیت‌های اصلی از حزب در ایتالیا کنار گذاشتند، سپس از حزب اخراج کردند؛ روندی که در سال 1930 با اخراج بوردیگا تکمیل شد.

با اخراج از حزب و تشدید سرکوب‌های فاشیستی، برخی از اعضای جناح چپ به فرانسه و بلژیک تبعید شدند. در سال ۱۹۲۸، در حومه‌ی پاریس و در منطقه‌ی پَنتَن، فراکسیون کمونیست چپ حزب کمونیست ایتالیا شکل گرفت. این فراکسیون از آغاز سال ۱۹۲۹ مجله‌ی پرومتئو را به زبان ایتالیایی منتشر کرد و از سال ۱۹۳۳ نیز انتشار نشریه‌ی بیلان را به زبان فرانسوی آغاز نمود.

نخستین شماره‌ی بیلان در نوامبر ۱۹۳۳ منتشر شد. این نشریه در شماره‌ی افتتاحیه‌ی خود، هدف از انتشار را چنین بیان می‌کند:

“ما قصد داریم این نشریه را به ارگانی برای شفاف‌سازی سیاسی و درک وضعیت اجتماعیِ به ‌ویژه پیچیده‌ی امروز تبدیل کنیم.”

بیلان مأموریت خود را بر مجموعه‌ای از اهداف کلیدی استوار کرده بود: نخست، دفاع قاطع از مواضع پرولتری و گسترش تئوری انقلابی طبقه‌ی کارگر؛ دوم، تحلیل موقعیت جهانی پرولتاریا و بررسی بحران سرمایه‌داری؛ و سوم، مشارکت فعال در مبارزه علیه انحرافات و خیانت‌های کمینترن و احزابی که کاملاً زیر سلطه‌ی استالینیسم قرار گرفته بودند. بیلان در مجموع، می‌کوشید شرایط نظری و سیاسی لازم برای پیشروی دوباره‌ی جنبش انقلابی طبقه‌ی کارگر را فراهم کند.

یکی از موضوعات محوری بیلان، بررسی شکست‌ها و درس‌آموزی از تجربه‌های جنبش کارگری بود. به بیان دیگر، این نشریه تلاش می‌کرد تا «بیلانی» از جنبش کارگری تهیه کند؛ یعنی از شکست‌ها عبرت گیرد و بر مبنای آن، بنیان نظری برای مراحل بعدی مبارزه فراهم آورد. به همین دلیل، نام نشریه نیز بیلان انتخاب شد.

یکی از مسائل بسیار مهم در این زمینه، انقلاب اکتبر و مشکلات ناشی از ایزوله شدن آن، ماهیت طبقاتی دولت شوروی و پیامدهای ناشی از آن بود. طبیعی بود که رفقا پاسخ‌های آماده یا از پیش تعیین‌شده نداشتند و نمی‌توانستند داشته باشند؛ چرا که برخی پرسش‌ها تنها در جریان مبارزه‌ی طبقاتی و از خلال مباحث و حتی جدل‌های کمونیست‌ها در همان مبارزه قابل پاسخ بودند.

در نخستین شماره‌ی خود، بیلان به مناسبت شانزدهمین سالگرد انقلاب روسیه مقاله‌ای منتشر کرد که بر مواضع انترناسیونالیستی تأکید داشت. نشریه بر مفهوم جهانی انقلاب کمونیستی تأکید می‌کرد و یادآور می‌شد که لنین و بلشویک‌ها همواره بر انقلاب جهانی حساب باز کرده بودند. در جریان جنگ داخلی و سیاست «کمونیسم جنگی» در شوروی، این کشور به نقطه تلاقی نیروهای پرولتاریا در سراسر جهان تبدیل شد.

با این حال، پس از سال ۱۹۲۱ و شکست موج‌های انقلابی در کشورهای اروپایی، پرولتاریا روسیه مجبور شد به سیاست تدافعی نپ روی آورد. این سیاست، با وجود محدودیت‌ها و خطراتش، همچنان در چارچوب تحلیل جهانی انقلاب باقی ماند. اما پس از شکست کارگران آلمان در ۱۹۲۳، رابطه‌ی پرولتاریای شوروی با انقلاب جهانی قطع شد و زمینه برای شکل‌گیری نظریه‌ی «سوسیالیسم در یک کشور» فراهم آمد. این جدایی از پرولتاریای جهانی باعث شد حزب کمونیست روسیه در انزوا قرار گیرد و تمرکز خود را بر توسعه‌ی اقتصادی و صنعتی داخلی معطوف کند، بی‌ آنکه به منافع پرولتاریا در سایر کشورها توجه داشته باشد. به مرور، این روند موجب شد دولت شوروی به شریک سرمایه‌داری جهانی تبدیل شود.

بیلان نگرشی سکتاریستی نداشت و از هر گونه نقد، حتی نقد جدی به مواضع خود، استقبال می‌کرد. برای مثال، در شماره‌ی ۳۳، مقاله‌ای با عنوان «ماهیت و تکامل انقلاب روسیه» منتشر شد که در واقع نقدی بر تزهای بیلان بود. نقد یاد شده بر این نکته تأکید داشت که بیلان مبارزه‌ی حزبی را جایگزین مبارزه‌ی طبقاتی می‌کند و این امر می‌تواند پیامدهای زیر را در پی داشته باشد:

•   طبقه‌ی کارگر تنها از طریق حزب می‌تواند آگاه شود؛

•   بدون حزب، طبقه‌ی کارگر عملاً ناپدید می‌شود یا در سرمایه‌داری حل می‌گردد؛

•   دیکتاتوری پرولتاریا به معنای دیکتاتوری حزب است.

منتقد می‌پذیرفت که انقلاب روسیه بخشی از مبارزه‌ی جهانی طبقه‌ی کارگر بود، اما تأکید می‌کرد که این انقلاب نتیجه‌ی ترکیبی از شرایط داخلی و جهانی مشخص بود و بیلان نقش عوامل داخلی روسیه را به ‌طور غیر واقع‌بینانه کوچک می‌انگارد. همچنین، ادعای بیلان که انقلاب روسیه تنها «پیشاهنگ» انقلاب جهانی بوده است، بدون وقوع انقلاب مشابه در سایر کشورها، نادرست است.

به باور منتقد، انقلاب روسیه به دلیل شرایط داخلی عقب‌مانده ابتدا در ساخت سوسیالیسم شکست خورد و این شکست ناگزیر به چرخش ملی‌گرایانه و نهایتاً شکل‌گیری «استالینیسم» منجر شد. بنابراین توضیح بیلان که علت شکست را صرفاً در «نبود حزب درست» می‌داند، سطحی و غیرمارکسیستی به‌شمار می‌رود.

هنانت نقد خود را در شماره‌ی ۳۴ ادامه می‌دهد و مقاله‌ای با عنوان «دموکراسی رسمی و دموکراسی سوسیالیستی» منتشر می‌کند. در این مقاله تأکید می‌شود که برداشت‌های سطحی از نقد لوکزامبورگ نسبت به انقلاب روسیه، باعث معرفی نادرست و تحریف‌شده‌ی دیدگاه او شده است.

لوکزامبورگ مخالف محدود کردن نقش توده‌های کارگر در انقلاب و نادیده گرفتن دموکراسی پرولتری بود. به باور او، انقلاب پرولتری نمی‌تواند توسط حزب یا یک نخبه به نمایندگی از طبقه‌ی کارگر انجام شود؛ تنها مشارکت فعال و مستقیم کل طبقه‌ی کارگر است که می‌تواند انقلاب واقعی را تضمین کند.

هنانت همچنین یادآوری می‌کند که وقتی انقلاب در سطح ملی و بدون حمایت بین‌المللی صورت گیرد، دیکتاتوری حزب می‌تواند جایگزین دموکراسی پرولتری شود و به سرکوب توده‌ها منجر گردد.

بیلان در شماره‌ی ۳۵ به نقد رفیق هنانت پاسخ می‌دهد و مقاله‌ای با عنوان «ماهیت و تکامل انقلاب روسیه: پاسخ به رفیق هنانت» منتشر می‌کند. در این مقاله، بیلان به نقد هنانت از انقلاب روسیه و مفاهیم مارکسیستی پاسخ می‌دهد. پاسخ بیلان را می‌توان به شکل خلاصه جمع‌بندی کرد:

  1. تکیه بر اصول مارکسیستی و تجربه تاریخی: بحث درباره‌ی انقلاب‌ها باید بر اساس اصول بنیادی مارکسیستی و تجربه تاریخی صورت گیرد، نه صرفاً با تمرکز بر فصل‌های خاص یا شواهد محدود.
  2. ماهیت بین‌المللی انقلاب: انقلاب و مبارزه‌ی پرولتاریا ذاتاً بین‌المللی است و نمی‌توان موفقیت یا شکست آن را صرفاً به شرایط داخلی یک کشور نسبت داد. برای مثال، انقلاب روسیه باید در زمینه‌ی بین‌المللی بررسی شود، نه تنها با تمرکز بر «شورای کارخانه‌ها» یا مدیریت اقتصادی داخلی.
  3. برداشت نادرست از نظریه‌ی کمیته‌های کارخانه: نظریه‌ کمیتههای کارخانه مطرح‌شده در نقد از مارکسیسم فاصله دارد، زیرا تلاش می‌کند جایگاه پرولتاریا را با تغییرات قانونی یا ساختارهای دولتی حفظ کند، در حالی که اصول مارکسیستی بر تضاد اساسی بین دولت و پرولتاریا تأکید دارند.
  4. نقش حزب کمونیست: حزب کمونیست ابزار رشد آگاهی سیاسی و رهبری پرولتاریا است، اما نباید مستقیماً مدیریت تولید یا جامعه را بر عهده بگیرد. حفظ نهادهای طبقاتی و آزادی عمل طبقه‌ی کارگر حتی پس از پیروزی، ضروری است.
  5. درس‌های انقلاب روسیه:

•   ساختار تولید باید بازسازی شود تا به جای سود، نیازهای پرولتاریا تأمین گردد.

•   پرولتاریا باید تمام نهادهای طبقاتی خود را حفظ کند و از آزادی عمل در مبارزه برخوردار باشد.

•   حزب طبقه باید محور هدایت و رشد سیاسی پرولتاریا باشد.

•   مبارزه‌ی طبقاتی و تجربه‌ی بین‌المللی، کلید موفقیت انقلاب است.

  1. ارزیابی نقد هنانت: بیلان نقد هنانت را محدود، غیرکاربردی و مبتنی بر تصورات ایده‌آلیستی می‌داند و تأکید می‌کند که مبارزه‌ی پرولتاریا برای پیروزی نیازمند حزب طبقه و تحلیل درست تاریخی است، نه تکیه بر ابزارهای حقوقی یا مدیریت اقتصادی.
  2. مقایسه‌ی دیدگاه‌های لنین و لوکزامبورگ: بیلان معتقد است هر دو جریان بخشی از تجربه‌ی جهانی پرولتاریا هستند و نباید با افراط، به مقابله‌ی مطلق میان آن‌ها پرداخت.
  3. جمع‌بندی نهایی: راه‌حل مشکلات ناشی از انحطاط شوروی، ادامه‌ی مسیر مبارزه‌ی پرولتاریا در سطح جهانی و بهره‌گیری از تجربیات تاریخی است، نه بازگشت به ایده‌های محلی یا محدود.

تلاش کوتاه‌ مدت برای نزدیک شدن به اپوزیسیون چپ تروتسکی، تفاوت بنیادی جهت‌گیری این دو جریان را آشکار ساخت. تروتسکیسم خود را صرفاً به عنوان یک اپوزیسیون می‌دید که برای «اصلاح» احزاب استالینیست مبارزه می‌کرد، در حالی که فراکسیون کمونیست چپ هدفی رادیکال‌تر داشت و برای نابودی کامل جریان استالینیستی ضد انقلابی می‌جنگید. تفاوت در اصول برنامه‌ای این دو جریان هرگونه همکاری مشترک را عملاً غیرممکن می‌ساخت.

در مواجهه با تهدید فاشیسم هیتلری، تروتسکی از ایجاد «جبهه متحد کارگری» گسترده میان استالینیست‌ها و سوسیال ‌دموکراسی حمایت کرد. به باور او، ضد انقلاب دیروز یعنی سوسیال‌ دموکراسی و ضد انقلاب امروز یعنی استالینیسم می‌توانستند جبهه‌ای متحد تشکیل دهند تا پیشروی فاشیسم را متوقف کنند. آنچه تروتسکی قادر به درک آن نبود، تحلیل طبقاتی واقعی بود؛ او توصیه می‌کرد بورژوازی استالینیست و بورژوازی سوسیال‌دموکرات می‌توانند علیه بورژوازی فاشیست متحد شوند. متأسفانه تروتسکی زنده نماند تا عواقب این مواضع را مشاهده کند.

در این «جبهه متحد» که شامل ضدانقلابیون دیروز و امروز بود، تروتسکی نیرویی می‌دید که مسیر فاشیسم را سد می‌کند؛ اما در این دیدگاه، ماهیت طبقاتی بورژوازی نادیده گرفته شد. او واقعیت اساسی را نادیده گرفت: مبارزه علیه فاشیسم برای پرولتاریا بی‌معنا است، اگر از مبارزه‌ی عمومی طبقاتی علیه بورژوازی و نظام سرمایه‌داری جدا شود. به عبارت دیگر، تروتسکی از زمینه‌ی طبقاتی مبارزه‌ی پرولتاریا چشم پوشید.

هم‌زمان، نشریه بیلان موضعی کاملاً مخالف با جبهه‌های متحد ضدفاشیستی داشت که به تصور «مبارزه دموکراتیک» تشکیل می‌شدند. بیلان معتقد بود تنها جبهه‌ی واقعی برای پرولتاریا، سازمان کمونیستی مستقل است و نه ائتلاف‌های بورژوایی. از دیدگاه بیلان، جنگ ضد فاشیستی صرفاً می‌توانست وسیله‌ای شود تا طبقه‌ی کارگر به جنگ‌های امپریالیستی کشانده شود و لذا، دفاع سرسختانه از اصول بنیادین انترناسیونالیستی ضروری بود.

فراکسیون کمونیست چپ در تبعید نقش مهمی در نقد زنده و انتقادی کمینترن ایفا کرد، نقدی که بر اساس تجارب واقعی و شکست‌های پرولتاریا شکل می‌گرفت. این نقد نه تنها خیانت استالینیسم را روشن می‌کرد، بلکه زمینه‌ای برای غنی‌سازی و پیشبرد اندیشه‌ی کمونیستی فراهم می‌ساخت. نشریه‌ی بیلان به‌عنوان ابزار اصلی این فراکسیون، بر اصول بنیادین مارکسیسم یعنی مبارزه‌ی طبقاتی تأکید داشت و طبقه‌ی کارگر را به‌عنوان سوژه‌ی تاریخی انقلاب کمونیستی معرفی می‌کرد. بیلان با ارائه تحلیل‌های مارکسیستی، مسیر تئوریک و عملی پرولتاریا را در دوران سخت، تاریک و سیاه ضد انقلاب روشن نمود. بیلان همچنین نشان داد که مبارزه‌ی طبقاتی تنها از طریق سازمان‌دهی مستقل و آگاهی طبقاتی قابل تحقق است. فراکسیون با نقد مستمر خود، مرزهای نظری و عملی جنبش کمونیستی را توسعه داد و اهمیت استقلال سیاسی و انترناسیونالیسم را برجسته ساخت. بدین ترتیب، فعالیت‌های تبعیدی فراکسیون و انتشار بیلان، نقشی بی‌بدیل در تداوم و تحکیم سنت‌های کمونیستی ایفا کرد. آخرین شماره‌ی بیلان در سال ۱۹۳۸ منتشر شد و با توقف انتشار آن، مجله‌ی اکتبر جایگزین آن شد؛ مجله‌ای که خود را دفتر بین‌المللی فراکسیون‌های کمونیست چپ معرفی می‌کرد:

“در همان زمانی که گروه‌های انقلابی پیشتاز در حال بزرگداشت سالگرد درگذشت سه آموزگار بزرگ ـ لنین، لوکزامبورگ و لیبکنشت ـ هستند، تلاش ما که چهار سال پیش آغاز شد به نخستین نتیجه‌ی خود می‌رسد. بیلان قرار است کنار رود تا جا را به «نشریه‌ی دفتر بین‌المللی فراکسیون‌های چپ» بدهد: اکتبر.

«بیلان» می‌تواند در زمان خودش کنار برود: مسائل بسیاری همچنان روی میز مانده‌اند، بسیاری چیزها ناکافی‌اند، اما هرچند عمل ما ممکن است اندک بوده باشد، با این حال تنها تلاشی بود که کوشید خود را به سطح تاریخی رویدادها برساند. تمایز میان ما و تمام نیروهای سرمایه‌داری ـ سوسیالیست‌ها، مرکزگرایان، تروتسکیست‌ها و همچنین همه‌گونه سردرگم‌کنندگان ـ بازتاب همان تمایز شرایط است و نشان می‌دهد که ما به نقطه‌ی حساس مسیر کنونی رسیده‌ایم. از دل کشتار جنگ امپریالیستی، واکنش‌های پرولتری می‌توانند سر برآورند؛ واکنش‌هایی که نیازمند نخستین مرکز بین‌المللی هستند تا کارگران کشورهای مختلف را در جهت ایجاد پایه‌های احزاب کمونیست راهنمایی کند: مرکزی بین‌المللی که زمین ایدئولوژیک را شخم بزند تا نخستین «بیلان» پس از جنگ را در آن بکارد و به شکل‌گیری فراکسیون‌های چپ یاری رساند.

«بیلان» ناپدید می‌شود. زنده باد «نشریه‌ی دفتر بین‌المللی فراکسیون‌های چپ!»”

بیلان ابراز امیدواری کرده بود که روند جنگ امپریالیستی دوم جهانی، همچون جنگ جهانی اول، شاهد ظهور قیام‌های پرولتری باشد و همچنین فراکسیون‌های کمونیست چپ در سراسر جهان شکل بگیرند. متأسفانه، نه قیام‌های پرولتری رخ داد و نه فراکسیون‌های کمونیست چپ در جریان یا پس از جنگ شکل گرفتند. اگرچه فراکسیون و نشریه‌ی بیلان در نهایت منحل شدند و جای خود را به نشریه‌ی اکتبر دادند که تنها پنج شماره منتشر شد، اما نقش و تأثیر بیلان فراتر از زمان خود بود.

بیلان همچون مشعلی در دل تاریکی می‌درخشید و افقی روشن به سوی آینده‌ی انقلابی ارائه می‌داد. میراث نظری این نشریه هنوز زنده است: تأکید بر خودآگاهی طبقاتی، استقلال سازمانی، نقد احزاب استالینیستی، تحلیل جنگ‌های امپریالیستی، بررسی فاشیسم و ضد فاشیسم، پرداختن به مسئله‌ی ملی و بحران فلسطین-اسرائیل و ده‌ها موضوع دیگر، همگی بخشی از این میراث ارزشمند هستند. این تجربیات نه تنها آموزنده‌اند، بلکه راهگشا و الهام‌بخش نسل‌های آینده‌ی پرولتاریا در نبردهای طبقاتی و پیگیری مسیر انقلاب کمونیستی به شمار می‌روند. بیلان نشان داد که حتی در تاریک‌ترین دوران، وظیفه‌ی کمونیست‌ها دفاع از مواضع پرولتری و وفاداری به آرمان‌های کمونیستی است. امروز، ما بخشی از آموزه‌ها و بینش‌های خود را مدیون بیلان و تلاش‌های بی‌وقفه‌ی فراکسیون کمونیست چپ هستیم.

جوادی-اکبری

 25 آبان 1404

یادداشت‌ها:

 [1] انحلال جناح چپ حزب کمونیست ایتالیا، انتشارات انترناسیونال، ص. ۲۴۰.

[2] انحلال جناح چپ حزب کمونیست ایتالیا، انتشارات انترناسیونال، ص.247.

 

با کلیک کردن روی تصویر زیر مقاله را دانلود کنید!

مطالب مرتبط