پرولتاریای جمهوری آذربایجان باید به حافظه‌ی تاریخی طبقاتی خود رجوع کند

در روزها و هفته‌های اخیر، جمهوری آذربایجان شاهد اعتراضاتی علیه محدودیت حجاب در مدارس بوده است. هرچند محدودیت‌های مربوط به حجاب به سال ۲۰۱۰ باز می‌گردد، در تابستان ۲۰۲۶ اصل «ملی بودن و سکولاریسم» به قانون آموزش عمومی افزوده شد و مقررات جدید پوشش دانش‌آموزان در سپتامبر، در همین چارچوب، به تصویب رسید. بر اساس این مقررات، دانش‌آموزان محجبه از حضور در کلاس محروم می‌شوند و معلمان محجبه نیز برای حفظ شغل خود ناچار به برداشتن روسری هستند. دولت با محدود کردن شبکه‌های اجتماعی کوشیده است گردش اخبار اعتراضات را مهار کند و ده‌ها نفر نیز به اتهام مشارکت در اقداماتی علیه نظم عمومی و آسیب ‌رساندن به تأسیسات بازداشت شده‌اند.

هم ‌زمان، اعتراضات دانش‌آموزی علیه سیاست‌های ریاضتی دولت فرانسه در حوزه‌ی آموزش، به بلژیک و سپس ایتالیا و آلبانی گسترش یافته است. این اعتراضات را باید در بستر تشدید هزینه‌های نظامی و تحمیل بار اقتصاد جنگی بر دوش جامعه و در پیوند با تضادهای عمیق‌تر مناسبات سرمایه‌داری بررسی کرد.

شاید این سوال مطرح شود: آیا اعتراضات در جمهوری آذربایجان می‌توانند از چارچوب مطالبات مذهبی و مناقشه بر سر حجاب فراتر روند و به عرصه‌ی مبارزه‌ی اجتماعی علیه دولت و مناسبات سرمایه‌داری راه یابند؟ با توجه به محدودیت‌های موجود و تلاش نیروهای مذهبی و ملی‌گرا برای جهت ‌دهی به این اعتراضات، شکل‌گیری مبارزه‌ای مستقل و طبقاتی در شرایط کنونی افقی دشوار به نظر می‌رسد. با این ‌حال، دشواری این گذار، ضرورت طرح و بررسی آن را از منظر استقلال طبقاتی پرولتاریا منتفی نمی‌کند.

زمانی پرولتاریای باکو، این غول استثمار شده، نه خفته، بلکه نیرویی زنده و پیشرو در مبارزه‌ی طبقاتی بود. در انقلاب‌های ۱۹۰۵ و ۱۹۱۷، کارگران باکو به ‌عنوان بخشی از پرولتاریای جهانی، نقشی برجسته در مبارزه علیه سرمایه ایفا کردند. باکو نمادی از همبستگی طبقاتی بود؛ کارگران آذری، ارمنی، گرجی و روس، فراتر از مرزهای قومی، در کمیته‌های کارخانه و اعتصاب در کنار یکدیگر علیه استثمار سرمایه‌داری مبارزه می‌کردند. سازمان‌یابی کارگری و گسترش ادبیات و فرهنگ پرولتری نیز بخشی از حیات مبارزاتی این طبقه بود. تجربه‌ی باکو نشان می‌داد که نیروی پرولتاریا نه در هویت‌های مذهبی، قومی و ملی، بلکه در وحدت و مبارزه‌ی مستقل طبقاتی آن نهفته است.

با شکست موج انقلابی جهانی، این نیروی طبقاتی نیز زیر ضرب ضد انقلاب قرار گرفت. ضد انقلاب با نابودی پیشروان انقلابی، در پی درهم ‌شکستن حافظه‌ی تاریخی و توان خود رهایی پرولتاریا بود. سرکوب استالینی، اعدام و حذف کمونیست‌ها و انقلابیون، بخشی از این فرایند ضد انقلابی بود. آنچه به نام سوسیالیسم و قدرت کارگری عرضه می‌شد، در عمل به بازتولید استثمار، انقیاد نیروی کار و بربریت سرمایه‌داری دولتی انجامید.

در چند شهر ترکیه، اسلام‌گرایان در برابر نمایندگی‌های جمهوری آذربایجان تجمع کرده و به محدودیت‌های مربوط به حجاب اعتراض کرده‌اند. این اعتراضات بار دیگر مسئله حجاب، لائیسیته و موضع کمونیست‌ها در قبال مذهب را به میان کشیده است. مسئله فقط دفاع یا مخالفت با حجاب نیست؛ مسئله این است که کمونیست‌ها از چه موضع طبقاتی‌ای به این مسئله نگاه می‌کنند و چگونه می‌توانند در برابر تلاش نیروهای بورژوایی و مذهبی برای تقسیم طبقه کارگر بایستند.

در میان نیروهای چپ‌گرا و حتی جریان‌های فمینیستی، دو رویکرد متفاوت وجود دارد. یک رویکرد، با تکیه بر «حق انتخاب پوشش»، حجاب را امری خصوصی و فردی تلقی می‌کند و بر آزادی زنان در انتخاب پوشش تأکید دارد. رویکرد دیگر، حجاب را نماد ستم بر زنان تلقی کرده و از موضع لائیسیته[1] با آن مخالفت می‌کنند. اما از منظر کمونیسم چپ، مسئله را نمی‌توان به انتخاب میان این دو موضع تقلیل داد. پرسش اساسی این است: موضع کمونیست‌ها در قبال حجاب و مذهب، نه ‌فقط در جمهوری آذربایجان، بلکه در سطح جهانی، بر چه مبنایی باید استوار باشد؟

از منظر مارکسیستی، نه مذهب به ‌تنهایی منشأ ستم بر زنان است و نه ممنوعیت دولتی نمادهای مذهبی راه رهایی آنان را می‌گشاید. حقیقت انکارناپذیر این است که پرولتاریا از باز تولید ایدئولوژی‌های مسلط، از جمله تبعیض‌های جنسیتی، ملی و نژادی، مصون نیست. زنان کارگر در مناسبات سرمایه‌داری با استثمار در محیط کار، کار خانگیِ بی‌مزد و اشکال گوناگون تبعیض و سلطه‌ی مردسالارانه مواجه‌اند. مذهب می‌تواند این مناسبات را توجیه و بازتولید کند، اما ریشه‌های مادی ستم بر زنان را نمی‌توان صرفاً به باورهای مذهبی فروکاست.

بنابراین، مبارزه‌ی کمونیستی نه به معنای بی ‌اعتنایی به ستم جنسیتی و نه به معنای دفاع از حجاب یا ممنوعیت آن است. مسئله، دفاع از استقلال مبارزه‌ی طبقاتی در برابر دولت بورژوایی و نیروهای مذهبی است. دولت سکولار نیز، از آن جائی که مناسبات استثمار و سلطه‌ی طبقاتی را بازتولید می‌کند، نمی‌تواند عامل رهایی زنان باشد. این مبارزه‌ی مستقل پرولتاریاست که می‌تواند شرایط مادی و اجتماعیِ باز تولید ستم و خرافه را دگرگون کند.

کارکرد مدرسه در جامعه سرمایه‌داری را نمی‌توان صرفاً به انتقال دانش و پرورش نیروی کار محدود کرد. مدرسه، در کنار کارکرد آموزشی خود، در بازتولید ایدئولوژی طبقه بورژوازی، تربیت نیروی کار و نهادینه‌ کردن انضباط و ارزش‌های سازگار با نظم سرمایه‌داری نقش ایفا می‌کند. از این طریق، مناسبات اجتماعی موجود طبیعی و بدیهی جلوه داده می‌شوند و شرایط ایدئولوژیک بازتولید سلطه طبقاتی فراهم می‌آید. بنابراین، لائیک بودن مدرسه به ‌خودی ‌خود به معنای رهایی آن از کارکردهای طبقاتی‌اش نیست.

ایدئولوژی بورژوایی با دامن ‌زدن به شکاف‌های مذهبی، ملی، قومی و نژادی و تقویت تقابل‌هایی چون سکولار در برابر مذهبی و مهاجر در برابر بومی، در تقسیم و تضعیف صفوف طبقه کارگر نقش مهمی ایفا می‌کند. این شکاف‌ها، هنگامی که بر منافع طبقاتی مشترک کارگران غلبه می‌کنند، به موانعی اساسی در برابر همبستگی پرولتری و شکل‌گیری مبارزه‌ای مستقل طبقاتی تبدیل می‌شوند و در نهایت، به تداوم سلطه بورژوازی یاری می‌رسانند.

جمهوری آذربایجان نیز از این قاعده مستثنا نیست. رهایی پرولتاریا نه از مسیر اصلاح ایدئولوژیک دولت بورژوایی، بلکه از خلال مبارزه طبقاتی مستقل و شکل‌گیری وحدت پرولتری در جریان این مبارزه امکان‌پذیر است. از این ‌رو، کارگران آذربایجان باید با رجوعی انتقادی به حافظه تاریخی خود و تجربه مبارزات نسل‌های پیشین، از شکست‌ها و دستاوردهای آن‌ها بیاموزند و در مسیر ایجاد سازمان سیاسی مستقل کمونیستی گام بردارند.

تنها از خلال مبارزه‌ای آگاهانه، سازمان ‌یافته و انترناسیونالیستی است که پرولتاریا می‌تواند در برابر قطب‌بندی‌های بورژوایی بایستد، بر شکاف‌های تحمیلی غلبه کند و مبارزه خود را در افق انقلاب جهانی کمونیستی پیش ببرد؛ انقلابی که هدف آن پایان‌ دادن به استثمار طبقاتی و فراهم‌ کردن شرایط رهایی انسان از همه اشکال ستم است.

م جهانگیری

24 مهر 1405

یادداشت:

[1]  لائیسیته، یک ایدئولوژی بورژوایی و علیه طبقه کارگر است. لائیسیته در شکل تاریخی خود، بخشی از مبارزه بورژوازی برای رهایی دولت و آموزش از سلطه نهادهای کلیسایی بود. این مبارزه در دوره‌ای که بورژوازی برای تثبیت نظم جدید سرمایه‌داری با نیروهای سنتی و مذهبی درگیر بود، نقشی تاریخی داشت. اما با تثبیت سلطه سرمایه، لائیسیته در مقام یک ایدئولوژی بورژوایی، علیه منافع پرولتاریا عمل می‌کند و در خدمت سلطه طبقاتی قرار می‌گیرد تا دولت بورژوایی بتواند مناسبات استثمارگرانه سرمایه‌داری را حفظ کند.

 

دانلود مقاله

مطالب مرتبط