از بازار تا خیابان: بحران سرمایهداری و ضرورت استقلال طبقاتی کارگران
موج جدید اعتراضات در ایران در هفتم دی ماه ۱۴۰۴، در پی کاهش شدید ارزش پول ملی در برابر ارزهای خارجی آغاز شد. افت چشمگیر ارزش پول ملی و افزایش نرخ ارزهای خارجی موجب شد بسیاری از فروشندگان بازار از انجام معاملات خودداری کنند. در ادامه، بازاریان پاساژ موبایل علاءالدین، مجتمع چارسو، بازار شوش، بازار بزرگ تهران و دیگر بازارها با بستن مغازههای خود دست به اعتراض زدند. بازاریان با تجمع اعتراضی در خیابان جمهوری تهران، نارضایتی خود را ابراز کردند. خواست اصلی آنان ثبات نرخ ارز، مهار تورم و ایجاد ثبات در فعالیتهای اقتصادی بود.[1]
اعتراضات بازاریان حامل پیامی روشن برای حاکمیت بود؛ چرا که بازار همواره بخشی از بدنه و یکی از پایههای اجتماعی ـ اقتصادی حاکمیت به شمار میرود و منافع آن اساساً با ثبات اقتصادی، کنترل نوسانات ارزی و تداوم چرخه انباشت سرمایه گره خورده است. نارضایتی این بخش نشان دهنده عمق بحران اقتصادی و ناتوانی حاکمیت در تأمین حداقلی از ثبات، حتی برای لایههایی است که به طور سنتی با آن همسو بودهاند.
بازار و بازاریان در تحولات سیاسی معاصر ایران نیز نقشی ایفا کردهاند. در جریان اعتراضات و اعتصابات سال ۱۳۵۷، بازاریان با تعطیلی بازار و حمایت مالی از نیروهایی که بعدها حاکمیت بورژوازی اسلامی را شکل دادند، نقشی در تضعیف رژیم شاه و انتقال قدرت ایفا کردند. بخشی از سرمایه و منابع مالی لازم برای شکلگیری و تثبیت حاکمیتی که پس از سال 1357 بر سر کار آمد، از همین مسیر تأمین شد. از اینرو، اعتراضات امروز بازاریان را نمیتوان صرفاً واکنشی مقطعی به نوسانات اقتصادی دانست، بلکه باید آن را نشانهای از تعمیق شکافها در مناسبات اقتصادی و سیاسی طبقه حاکم تلقی کرد.
در واکنش به صدای بازار، برای نخستین بار صدا و سیمای بورژوازی اسلامی به طور هدفمند اعتراضات بازاریان را پوشش داد، حتی برای آنکه هویت افراد به طور کامل قابل تشخیص نباشد، این پوشش با نمایش تصاویری تا حدی تار و نامشخص همراه شد.
در ادامه، گزارشگر صدا و سیما به بازار اعزام شد تا آنچه را به تعبیر خود «مطالبه به حق اقتصادی» بازاریان مینامید، بازتاب دهد. این نحوه پوشش رسانهای نه تنها بیانگر اهمیت جایگاه بازار در معادلات قدرت بود، بلکه نشان میداد چگونه رسانه رسمی میکوشد اعتراضات بخشی از بدنه همسو با حاکمیت را در چارچوبی کنترل شده و بی خطر بازنمایی کند.
برای مهار اعتراضات، رئیسجمهور در نشستی با رؤسای بازار به بررسی مشکلات و مطالبات آنان پرداخت.
بورژوازی اسلامی همچنین رئیس بانک مرکزی را تغییر داد. علاوه بر آنها، دولت و مجلس بورژوازی برای اصناف چهار تصمیم کلیدی اتخاذ کردند:
• تعلیق اجرای الزامات سامانه مودیان مالیاتی برای اصناف به مدت یک سال
• توقف اعمال مالیات بر ارزش افزوده برای اصناف
• تعلیق جرائم مالیاتی اصناف و بازاریان
• توقف الزامات جدید در درگاه ملی مجوزها برای اصناف و بازاریان[2]
بورژوازی اسلامی در ابتدا سعی کرد با نشان دادن تحمل، جلوه دادن اعتراضات بازاریان به عنوان «به حق» و تأکید بر ضرورت گفتگو با معترضان، از گسترش آن جلوگیری کند و حتی در مقطعی نوعی خویشتنداری از خود نشان داد. با این حال، این وعدهها مانع نشد تا اعتراضات از فضای بازار فراتر رفته و به سرعت به دیگر شهرها و دانشگاهها گسترش یافته و شکل اعتراضات خیابانی به خود بگیرد. با گسترش اعتراضات، سرکوب آغاز شد.
اعتراضات خیابانی محصول بحران سرمایهداری است، اما بار این بحران در کشورهای پیرامونی سرمایهداری، مخربتر از سرمایهداری متروپل ظاهر میشود و بنابراین اعتراضات خیابانی نیز برای حاکمیتها در سرمایه داری پیرامونی چالشبرانگیز میشوند. ویژگی این اعتراضات مردمی و خیابانی آن است که اقشار تحتانی و متوسط جامعه، با هر نوع گرایش فکری و تعلق طبقاتی، و حتی نیروهای ارتجاعی، سیاه و راست افراطی، در آنها شرکت میکنند و میتوانند در جهتدهی آن نقش ایفا کنند.
در جریان سرکوب، بورژوازی ننگین اسلامی تا لحظه نگارش حداقل ده نفر از معترضین و دو بسیجی کشته شده است و تعداد زیادی از هر دو طرف، یعنی معترضین و نیروهای امنیتی و بسیجی، زخمی شدهاند. اکثریت کشتهها از استانهای لرستان و چهارمحال و بختیاری هستند و وزن اصلی اعتراضات نیز در استانهایی مانند لرستان، چهارمحال و بختیاری، همدان، ایلام و کرمانشاه متمرکز بوده است؛ به عبارت دیگر، اعتراضات عمدتاً در مناطق غربی و جنوب غربی کشور رخ داده و در مقابل، در شهرهای اصلی مانند تهران، تبریز، مشهد، شیراز و اهواز، نقش حاشیهای داشته است.
همدان یکی از شهرهایی بود که اعتراضات در آن جدیتر از سایر مناطق دنبال شد. در واکنش، بورژوازی اسلامی برای نمایش قدرت خود، راهپیمایی حکومتیای توسط طرفدارانش برگزار کرد تا نشان دهد همچنان از نفوذ برخوردار است. این رویه در دانشگاهها نیز دنبال خواهند شد؛ برای مثال، در دانشگاه امام صادق فراخوانی برای برگزاری تجمع مشابه منتشر شده است.
پیش از ادامهی تجزیه و تحلیل حوادث، بهتر است قیاسی میان اعتراضات خیابانی سالهای اخیر انجام دهیم تا بتوانیم روندها، ویژگیها و تفاوتهای آنها را دقیقتر بررسی کنیم و چارچوبی روشن برای تحلیل حوادث جاری به دست آوریم.
اعتراضات دی ماه ۱۳۹۶ در اعتراض به گرانی و تورم لجامگسیخته آغاز شد و نخستین شرکتکنندگان آن، بخشی از مال باختگان مؤسسات مالی و اعتباری بودند که به فساد گسترده اعتراض داشتند. این اعتراضها به دیگر شهرها سرایت کرد و در آن، کارگران اتمیزه شده، به ویژه لشکر بیکاران و دیگر لایههای اجتماعی نیز شرکت داشتند. به همین خاطر مطالبات معترضین را خواستههای متفاوتی تشکیل میداد و یک جنبش مردمی و «همه با همی» بود.[3]
به دنبال افزایش قیمت بنزین، که نه تنها فشار مضاعفی بر سفره خالی طبقه کارگر بلکه بر تمامی اقشار تحتانی جامعه وارد میکرد، از ۲۴ آبان ۱۳۹۸ موج جدیدی از اعتراضات خیابانی سراسر کشور را فرا گرفت. نیروی محرکه این اعتراضات نیز نه طبقه کارگر سازمانیافته، بلکه همچون اعتراضات دیماه ۱۳۹۶، کارگران اتمیزه شده، بیکاران و دیگر اقشار تحتانی جامعه بودند که در پاسخ به بحران سرمایهداری، در قالب جنبشی «همه با همی» اعتراض میکردند.
پاسخ بورژوازی اسلامی سرکوب گسترده و بی رحمانه توسط دولت پلیسی بود. با وجود این که این جنبش ماهیتی همه با همی داشت، رادیکالترین اعتراضات مردمی در این دوره به شمار میرفت و نسبت به دورههای مشابه کمتر مورد سوءاستفاده جریانات ارتجاعی و سیاه قرار گرفت؛ به همین دلیل نیز با شدت بیشتری سرکوب شد.[4]
در شهریور ۱۴۰۱، کشته شدن مهسا امینی، که عامل آن پلیس بود، جرقه اعتراضات خیابانی جدیدی را زد. نیروی محرکه این اعتراضات را عمدتاً جوانانی تشکیل میدادند که در سرمایهداری پیرامونی بحرانزده هیچ آیندهای برای خود متصور نبودند. با این حال، به دلیل نوع مطالبات، این جنبش اعتراضی ماهیت دموکراسیخواهانه پیدا کرد و حتی رادیکالیسم ظاهری اعتراضات سالهای ۱۳۹۶ و ۱۳۹۸ را نداشت. این جهتگیری دموکراسی خواهانه باعث شد جنبش در سطح جهانی نیز به ابزاری برای فشار بر بورژوازی ننگین اسلامی در تنشهای امپریالیستی تبدیل شود.[5]
اعتراضات مردمی کنونی، به دلیل مطالباتی که از آن آغاز شد و نیز دگردیسیای که در روند خود پیدا کرد، حتی در سطح اعتراضات «همه با همی» سال ۱۴۰۱ نیز نیست و از آن عقبماندهتر است. به همین دلیل، نیروهای فوق ارتجاعی، سلطنت طلبان و ماجراجویان میتوانند در این اعتراضات مجال عرضاندام پیدا کنند.
چپگرایان و مجاهدین مدعیاند که سلطنتطلبان با صداگذاری کلیپهای ویدئویی به نفع «رضا پهلوی» در پی جهتدهی به اعتراضات هستند، یا اینکه این نقش را خود بورژوازی اسلامی ایفا میکند، چرا که از بی خطر بودن اپوزیسیون سلطنتطلب اطمینان دارد. به عبارت بهتر آنان ادعا میکنند که طرح خواست سلطنت طلبی در اعتراضات یا بی معنا است یا در حاشیه قرار دارد. این ادعا تا حدی درست است، اما تمام واقعیت را توضیح نمیدهد.
پیش از هر چیز باید تأکید کرد که این ماهیت یک جنبش است که میزان امکان سوءاستفاده و قابلیت تغییر جهت آن را تعیین میکند. در یک جنبش مستقل کارگری، این امکان به مراتب پایین است؛ اما در یک جنبش «همه با همی»، فضای ایفای نقش برای نیروهای ارتجاعی بسیار فراهمتر میشود. در این چارچوب، این پرسش به طور جدی مطرح است که آیا صدور بیانیه دانشجویان دانشگاه اصفهان، که در آن تصریح شده بود «انقلاب ۵۷ خطایی تاریخی بود»، نیز صرفاً نتیجه صداگذاری و مداخله بیرونی به شمار میآید؟
برای چپگرایانی که با عوامفریبی دانشجویان را «دانشجویانِ طبقه کارگر» قلمداد میکنند، گویی دانشجویان در هر اعتراضی الزاماً مطالبات طبقه کارگر را پیش میبرند. حال آنکه دانشجویان قائم به ذات انقلابی نیستند؛ آنان در مقاطعی میتوانند نقش ضد انقلابی ایفا کنند و در مقاطعی دیگر، بسته به شرایط عینی و پیوندشان با مبارزه طبقاتی، نقش انقلابی به خود بگیرند. برای روشن شدن این مسئله، میتوان به دو مثال مشخص اشاره کرد.
اعتراضات دانشجویی تیرماه ۱۳۷۸ در واکنش به توقیف روزنامه اصلاحطلب[6] «سلام» شکل گرفت. این اعتراضات در خدمت منافع جناح اصلاحطلب بورژوازی اسلامی قرار داشت و دانشجویان به ابزاری در کشمکشهای درون حاکمیتی تبدیل شدند؛ هرچند این جنبش هزینههای سنگینی پرداخت و کشته و زخمی برجای گذاشت و سرنوشت بخشی از دانشجویان را به شدت دگرگون کرد.
در مقابل، در پاییز ۱۳۹۷ و در پی اعتراضات پرشکوه کارگری، دانشجویان با اعلام همبستگی آشکار با مبارزات کارگران، مطالبات طبقاتی را در کانون شعارهای خود قرار دادند. آنان با سر دادن شعارهایی چون «فرزند کارگرانیم، کنارشان میمانیم» عملاً در بخشی از جنبش طبقاتی کارگران ادغام شدند و نقشی متفاوت از مقاطع پیشین ایفا کردند.
این تصور که هر اعتراضی هرچه خونینتر باشد، الزاماً رادیکالتر است، برداشتی نادرست است و هیچ نسبتی با سنت مبارزاتی طبقه کارگر ندارد. چنین نگاهی رادیکالیسم را با شدت سرکوب و میزان خشونت یکی میگیرد، در حالی که از منظر مبارزه طبقاتی، رادیکالیسم به سطح آگاهی، سازمانیافتگی و جهتگیری ضد سرمایهداری یک جنبش مربوط میشود. این برداشت نادرست بیش از آنکه ریشه در سنت مارکسیستی داشته باشد، به سنت آنارشیستی نزدیک است؛ جریانی که به قدرت جمعی، آگاهانه و سازمانیافتهی طبقه کارگر باور ندارد و انفجارهای اجتماعی را جایگزین مبارزه طبقاتی میکند.
از افق طبقاتی و دیدگاه کمونیستی، اعتراضات کارگری پاییز ۱۳۹۷ که حتی یک کشته نیز نداشت، به مراتب رادیکالتر و ضد سرمایهداریتر از اعتراضات آبان ماه ۱۳۹۸ بود که حدود ۱۵۰۰ کشته برجای گذاشت. معیار رادیکالیسم نه تعداد قربانیان، بلکه میزان مشارکت آگاهانه، پیوند اجتماعی و امکان پیشروی مستقل طبقه کارگر است.
خشونت پرولتاریا، برخلاف خشونت طبقه حاکم، خشونتی جمعی و مبتنی بر آگاهی طبقاتی پرولتری است. قیام پرولتری، انقلاب پرولتری و درهم شکستن مقاومت بورژوایی، اجزای جدایی ناپذیر خشونت جمعی و طبقاتی طبقه کارگر به شمار میآیند. این خشونت نه حاصل کنشهای فردی، بلکه نتیجه تصمیمگیری جمعی پرولتاریا و در راستای اهداف تاریخی و درازمدت آن است. از همینرو، خشونت جمعی و طبقاتی پرولتاریا هیچ سنخیتی با خشونت فردی، شخصی یا کنشهایی که تحت هرگونه بلاغت رادیکال پنهان میشوند، ندارد.[7]
در اعتراضات کارگری پاییز ۱۳۹۷، خیابان به محل حضور خانوادهها و مردم محلات بدل شد و مرز میان کارخانه، محله و فضای عمومی تا حد زیادی درهم شکست. خیابان، محله و محیط کار به فضاهایی برای بحث، گفتگو و حتی جدل سیاسی تبدیل شدند. خیابان به مجامع عمومی تبدیل شده بود. این وضعیت موجب شکلگیری نوعی آگاهی جمعی شد که معترضین را قادر ساخت مبارزه خود را نه به صورت واکنشی و انفجاری، بلکه آگاهانه و پیوسته ادامه دهند. همین روند بود که در مسیر خود به رادیکالتر شدن اعتراضات انجامید.
اعتراضات اجتماعی و حضور خیابانی تنها زمانی میتوانند نقشی پیشرو ایفا کنند که در خدمت جنبش طبقاتی کارگران قرار گیرند. خیابان باید به فضایی برای تجمع خانوادهها، شکلگیری مجامع عمومی و پیوند میان بخشهای مختلف جامعه بدل شود. تنها در چنین شرایطی است که اعتراضات از سطح نارضایتی صرف یا اعتراض ضد رژیمی و دموکراسیخواهی فراتر رفته و به مبارزهای ضد سرمایهداری تبدیل میشوند؛ مبارزهای که میتواند زمینهساز شکلگیری کمیتههای کارخانه، اعتصابات، تشکلهای محلی و دیگر اشکال سازمانیابی مستقل طبقاتی باشد.
زمانی که طبقه کارگر به مثابه یک طبقه اجتماعی مستقل در تحولات جامعه ظاهر میشود، امکان مانور نه تنها گرایشات راست و چپ سرمایه بلکه گرایشات فوق ارتجاعی بورژوایی و نیروهای ماجراجو به شدت کاهش مییابد. دلیل این امر آن است که حضور مستقل پرولتاریا، تضادهای واقعی سرمایهداری را آشکار میکند و اجازه نمیدهد اعتراضات در چارچوبهای بورژوایی، دموکراسیخواهانه یا امپریالیستی بازتعریف و مصادره شوند.
نمونهی روشن این وضعیت را میتوان در اعتراضات کارگری پاییز ۱۳۹۷ مشاهده کرد؛ دورهای که رسانههایی چون بیبیسی، صدای آمریکا، رادیو اسرائیل و سایر ابزارهای تبلیغاتی بورژوازی عملاً به حاشیه رانده شدند و توان جهتدهی به اعتراضات را از دست دادند. در چنین شرایطی، گرایشات بورژوایی، به ویژه گرایشات سالوس و لیبرالِ بورژوازی غربی، ناچار میشوند تا خفه شوند، چرا که زبان، افق و مطالبات این نوع اعتراضات نمیتواند در راستای منافع طبقاتی آنان باشد .
چپگرایان این اعتراضات را «پیکار کارگران علیه سرمایه» مینامند و با سر دادن شعار «پیش به سوی انقلاب» میکوشند طبقه کارگر را به پیوستن به این اعتراضات فراخوانند و از طریق یک اعتصاب عمومی سیاسی سراسری، رژیم را سرنگون کنند. به بیان روشنتر، در این طرح، طبقه کارگر باید مبارزه مستقل خود را کنار بگذارد و به سیاهی لشکر مبارزات دموکراسی خواهانه و ضد دیکتاتوری بدل شود.
این رویکرد پدیدهای تازه نیست. در سال ۱۳۵۷ نیز چپ سرمایه نه از سر ناآگاهی، بلکه به مثابه نتیجه منطقی موقعیت و ماهیت طبقاتی خود و با شمِ طبقاتی در تحکیم بورژوازی اسلامی نقش ایفا کرد و درک «ضد امپریالیستی» امام خود را ستود. در همان زمان، کمونیستهای چپ، به اتکای تعلق خود به اردوی پرولتاریا و با چشمانداز انترناسیونالیستی، به تحلیل شرایط پرداختند و در برابر اسطورهسازی از روحانیت ایستادند.
در برابر هذیانگوییهای چپ سرمایه که از مرتجعی چون خمینی، چهرهای «مدافع ستمدیدگان» ساختند و روحانیت را «ضد امپریالیست» ساختند، انترناسیونالیستها در همان بهمن ۱۳۵۷ تصریح کردند که خمینی مترقیتر از ملکه انگلستان یا امپراتور بوکاسا نیست.[8] آنان به روشنی اعلام کردند که پرولتاریا باید استقلال طبقاتی خود را حفظ کند و نباید در جنبشهای مردمی و بین طبقاتی حل شود.
همزنجیران!
منافع ما در این نیست که صرفاً طبقه حاکم را جا به جا کنیم. تجربه سال ۱۳۵۷ بهروشنی نشان داد که چگونه بورژوازی اسلامی بر گرده مبارزات ما سوار شد و در نتیجه، بورژوازی سلطنتی را کنار زد، بی آن که بردگی مزدی برای طبقه ما پایان یابد. آنچه تداوم یافت، استثمار، بیکاری و در نهایت حمام خونی بود که بورژوازی ننگین اسلامی بر جامعه اعمال کرد.
از این رو، شعارها و افق مبارزه ما باید نه معطوف به تغییر شکل حاکمیت، بلکه علیه بردگی مزدی، استثمار، بیکاری و کلیت نظام سرمایهداری باشد. به بیان دقیقتر، این خود نظام سرمایهداری است که باید هدفگیری شود. مهمتر از همه، کارگران باید سرنوشت مبارزه را به دست خود بگیرند. زمانی که کارگران رهبری مبارزه را مستقیماً در اختیار دارند، جنبش نیرومندتر، گستردهتر و مؤثرتر میشود.
این مسیر مستلزم نوعی سازمانیابی است که بر تصمیمگیری جمعی، شفاف و از پایین استوار باشد. مجامع عمومی، کمیتههای اعتصاب و نهادهای منتخب مبارزه میتوانند ابزارهایی مؤثر برای هماهنگی اعتراضات، گسترش جنبش و جلوگیری از دخالت یا مصادره مبارزات باشند. تنها از دل چنین ساختارهایی است که اعتراضات پراکنده میتوانند به جنبشی هماهنگ، آگاهانه و قدرتمند بدل شوند.
قدرت واقعی طبقه کارگر در اتحاد و آگاهی جمعی آن نهفته است. سرمایهداری منشأ تمامی نابسامانیها و بدبختیها در سراسر جهان است و منافع طبقاتی ما ایجاب میکند که نابودی کلیت این نظام هدف مبارزه قرار گیرد. مبارزه طبقاتی، به واسطه ماهیت ضد سرمایهداری خود، در روند تکاملیاش نه تنها به دیگر کشورهای سرمایهداری سرایت خواهد کرد، بلکه دولت سرمایه را نیز مستقیماً به چالش خواهد کشید. از این رو، ما تنها و تنها باید برای منافع طبقاتی خود بجنگیم.
زنده باد جنگ طبقه علیه طبقه!
زنده باد مبارزه مستقل کارگری!
آینده متعلق به مبارزه طبقاتی است!
صدای انترناسیونالیستی
13 دی 1404
یادداشتها:
[1] اعتراضات خردهبورژوایی، از جمله اعتراضات بازاریان، کامیونداران و کشاورزان، نه تنها مسیر مبارزهی کارگری را روشن نمیکنند، بلکه میتوانند به انحراف آن بینجامند. کارگرانی که خود را با این جنبشها همسو میکنند، تحت تأثیر ایدئولوژی خردهبورژوایی قرار میگیرند و از مسیر مبارزهی طبقاتی فاصله میگیرند. در نتیجه، به جای تقویت مبارزهی کارگری، با تضعیف آن مواجه خواهیم شد. برای آشنایی بیشتر با این بحث، مطالعهی دو مقالهی زیر توصیه میشود:
• از جاده تا طبقه: اعتصابات حمل و نقل و ضرورت استقلال طبقاتی کارگران
• خشم کشاورزان: فریادی از ناامیدی که در برابر آگاهی کارگران به ابزاری تبدیل شده است
[2] تسهیل فعالیت بازار و کاهش فشارهای اقتصادی با توافق دولت و مجلس.
[3] برای اطلاع بیشتر از تجزیه و تحلیل آن اعتراضات به مقاله «اعتراضات خیابانی در بربریت سرمایه داری و مواضع انترناسیونالیستی» مراجع شود.
[4] برای اطلاع بیشتر از تجزیه و تحلیل آن اعتراضات به مقاله «اعتراضات خیابانی و توحش سرمایه داری، زنده باد مبارزه طبقاتی» مراجع شود.
[5] مطالب متعددی در این زمینه منتشر شده است که میتوان به نمونه های زیر اشاره کرد:
• موج جدید اعتراضات خیابانی، افق و دورنمای پرولتری
• تداوم اعتراضات، آلترناتیو سازی سرمایه و دورنمای طبقـه کـارگـر
• منشور مطالبات حداقلی یا منشور مهار مبارزه طبقاتی
[6] استفاده از اصطلاح «اصلاحطلب» صرفاً به دلیل استفاده خود این جناح بورژوایی است، وگرنه همین جناح نقش مهمی در سرکوب ایفا کرده است. صرف نظر از این نکته، در عصر انحطاط سرمایهداری، اصلاحطلبی و رفرم معنای خود را از دست دادهاند، زیرا دیگر امکان تحمیل رفرمهای پایدار به بورژوازی وجود ندارد.
[7] خشونت طبقاتی یا ماجراجویی به وضوح در کتاب «کارگران ضد سرمایه داری تجلی بی افقی شوراگرایی» با ارجاع به حوادث تاریخی مورد بررسی قرار گرفته است.
[8] بهمن 1357 زمانیکه انترناسیونالیستها اعلام کردند خمینی مترقی تر از ملکۀ انگلستان و یا امپراتور اول بوکاسا نیست.
با کلیک کردن روی تصویر زیر مقاله را دانلود کنید!





















