خاورمیانه در آتش جنگ: سرمایه‌داری یعنی جنگ، جنگ علیه سرمایه‌داری!

 

در فوریه ۲۰۰۳، در جلسه شورای امنیت لانه‌ی دزدان (سازمان ملل متحد)، کالین پاول، وزیر امور خارجه وقت ایالات متحده، با نمایش ویالی حاوی پودر سفیدرنگ مدعی شد که حکومت صدام دارای سلاح‌های کشتار جمعی است و این موضوع تهدیدی جدی برای صلح جهانی محسوب می‌شود. این ادعا به ‌عنوان یکی از مستندات اصلی برای حمله نظامی و آغاز جنگی گسترده و به راه انداختن حمام خون برای دموکراتیزه‌کردن عراق مورد استفاده قرار گرفت.

در 9 اسفند ۱۴۰۴، دونالد ترامپ نیز سناریویی مشابه را تکرار کرد و با ادعای از بین بردن تهدیدهای قریب‌الوقوع علیه منافع ایالات متحده، آغاز عملیات نظامی گسترده‌ای را اعلام کرد. بر اساس این روایت، ارتش آمریکا با همراهی اسرائیل، عملیات رزمی وسیعی را علیه جمهوری اسلامی با هدف از بین بردن تهدید فوری و در چارچوب اقدام پیش‌دستانه انجام داده است و چنین گفت:

“مدتی کوتاه پیش، ارتش ایالات متحده عملیات‌های رزمی گسترده‌ای را در ایران آغاز کرد. هدف ما دفاع از مردم آمریکا از طریق از بین بردن تهدیدهای قریب‌الوقوع از سوی رژیم ایران است؛ گروهی خشن و بسیار بی‌رحم و هولناک. فعالیت‌های مخرب آن‌ها مستقیماً ایالات متحده، نیروهای ما، پایگاه‌های ما در خارج از کشور و متحدان‌مان در سراسر جهان را به خطر انداخته است.”[1]

آمریکا و اسرائیل صبح روز شنبه با یک عملیات ترکیبی، جنگی جدید را علیه بورژوازی اسلامی به راه انداختند تا با کشتار، دوباره عظمت را به ایران بازگردانند. این عملیات، همراه با حملات سایبری، در مرحله نخست با هدف حذف فرماندهان، وزرا و ولی‌فقیه بورژوازی اسلامی از طریق حملات هوایی مستقیم با جنگنده‌ها، پهپادها و موشک، و همچنین خرابکاری توسط عوامل خودی آغاز شد. ولی‌فقیه بورژوازی اسلامی، رئیس ستاد کل نیروهای مسلح، فرمانده کل سپاه پاسداران انقلاب اسلامی، وزیر دفاع، دبیر شورای دفاع و شمار زیادی از فرماندهان نظامی و نیز صدها غیرنظامی تا زمان نگارش این متن کشته شده‌اند. بمباران‌های هوایی تقریباً در سراسر ایران جریان دارد، اما در تهران بسیار شدید و وحشتناک است. تهران شاهد یکی از سنگین‌ترین و گسترده‌ترین بمباران‌های هوایی تاریخ خود از طریق هواپیما، موشک و پهپاد است.

این صرفاً عوام‌فریبی است که گویی آمریکا و اسرائیل با حملات دقیق خود تنها به دنبال حذف مسئولان سیاسی و نظامی و زیرساخت‌های نظامی بورژوازی اسلامی هستند. در واقع، مدارس، بیمارستان، درمانگاه‌، خانه‌های مسکونی، سالن‌های ورزشی، بازار و اماکن دیگر نیز هدف قرار گرفته‌اند و متأسفانه تلفات غیرنظامیان بسیار بالا است؛ تنها در یک مدرسه ابتدایی دخترانه در شهرستان میناب، ۱۵۶ دانش‌آموز دختر کشته شده‌اند.

ترامپ، همانند گانگسترهایی که توان و قدرت خود را به رخ دیگران می‌کشند، بار دیگر به زبان راهزنان از قدرت و توان ارتش خود و میزان پیشرفت آن در اعمال کشتار سخن گفت. هدف او ظاهراً این بود که رهزنان دیگر، یعنی حاکمان ایران، را به تسلیم یا فروپاشی وادارد؛ اما در واقع، او قدرت مخرب خود را نیز به رخ رقبا کشید و چنین اعلام کرد:

“من در دوره نخست ریاست ‌جمهوری‌ام ارتش‌مان را ساختم و بازسازی کردم، و هیچ ارتشی در جهان حتی نزدیک به قدرت، توان و پیشرفتگی آن نیست.”[2]

ما پیش‌تر، از طریق یک مقاله تحلیلی و مفصل تحت عنوان «تسلیم یا جنگ؟ سرمایه‌داری و گرایش به جنگ امپریالیستی تعمیم‌یافته و پاسخ انترناسیونالیستی»، به تجزیه و تحلیل شرایط پرداختیم، توضیح دادیم و استدلال کردیم که سرمایه‌داری به سوی جنگ‌های عمومی که به بخش‌های مختلف جهان سرایت می‌کنند، گرایش دارد. در مورد مشخص این مورد، یعنی حمله آمریکا و اسرائیل، استدلال ما چنین بود:

“اگر هدف آمریکا و متحدانش عبور از مرحله‌ی مهار و تضعیف، و حرکت به ‌سوی یک جنگ وجودی علیه بورژوازی اسلامی باشد، آنگاه مسئله برای حاکمیت ایران ماهیتی کاملاً متفاوت پیدا می‌کند. در این حالت، بقای سیاسی بورژوازی اسلامی مستقیماً به خطر می‌افتد و پاسخ آن می‌تواند به سمت جنگی تمام‌ عیار سوق داده شود.” [3]

برخلاف فضای جنگی حاکم در نخستین روز درگیری، بورژوازی اسلامی ابتدا از مردم خواست تا برای اعلام حمایت خود در میدان فلسطین گرد هم آیند. اما پس از کشته شدن ولی‌فقیه توسط رقبای گانگستر، از مردم خواسته شد که در میادین شهرهای مختلف تجمع کنند و حمایت خود را از حاکمیت نشان دهند. هم‌زمان، شماری نیز از کشته شدن ولی‌فقیه ابراز شادمانی کردند.[4]

با وجود ضربات اولیه، پاسخ ایران این بار تنها چند ساعت به طول انجامید. افزون بر حمله به مناطق مختلف در سراسر اسرائیل و پایگاه‌های نظامی آمریکا، مناطق دیگری نیز به بهانه حضور آمریکاییان یا اسرائیلیان هدف حملات موشکی و پهپادی قرار گرفتند؛ از جمله در بحرین، قطر، کویت، امارات متحده عربی، عربستان سعودی، اردن و عراق.

در همین حال، تنگه هرمز عملاً بسته شده است. سپاه پاسداران با ارسال پیام‌هایی با فرکانس بالا به کشتی‌ها اعلام کرده که عبور از این تنگه مجاز نیست. به نظر می‌رسد کشتی‌ها در دو سوی تنگه متوقف شده‌اند و حاضر به پذیرش ریسک عبور از آن نیستند.

تنش‌ها در حال تعمیق و گسترش است. پس از انتشار خبر مرگ ولی‌فقیه، در کشمیر هند تظاهراتی شکل گرفت. در کراچیِ پاکستان، تظاهرکنندگان به کنسولگری آمریکا حمله کردند که در جریان آن دست‌کم هشت نفر کشته شدند. هم‌ زمان، گروه‌های طرفدار ایران در عراق اعلام کردند که عملیات‌های خود را علیه آمریکا آغاز کرده‌اند. حزب‌الله لبنان نیز امروز اعلام کرد که بی ‌طرف نخواهد ماند و حوثی‌های یمن از آغاز عملیات‌های خود خبر دادند.

با این حال، مهم‌تر از همه وضعیت کشورهای حوزه خلیج فارس، به ‌ویژه عربستان سعودی است که ممکن است خود نیز مستقیماً به درون جنگ کشیده شوند. اگر تنش‌ها بیش از این گسترش یابد، احتمال سرایت درگیری‌ها به مناطق دیگر نیز وجود دارد. به بیان دیگر، سرمایه‌داری بیش از پیش در گرداب هرج‌ و مرج و جنگ فرو می‌رود.

تمامی دولت‌ها، خواه با ظاهر صلح‌طلبانه و خواه با چهره‌ای آشکارا جنگ‌طلب، خواه دموکراتیک و خواه دیکتاتوری، در چارچوب منطق سرمایه‌داری عمل می‌کنند و در نهایت طبقه کارگر را به‌ عنوان گوشتِ دمِ توپ در جنگ‌های امپریالیستی قربانی می‌سازند. در این معنا، همه آن‌ها در جنایات جنگی شریک‌اند و اختلافشان نه در ماهیت، بلکه در موقعیت و توان مادی آن‌هاست. تفاوت اساسی در سطح توسعه و امکانات است: کشورهای پیشرفته صنعتی به آخرین فناوری‌های اطلاعاتی، امنیتی و نظامی مجهز شده‌اند و از همین رو می‌توانند جنگ‌ها و مداخلات خود را با کارآمدی و قدرت تخریب بیشتری پیش ببرند.

در جنگ امپریالیستی خاورمیانه، متحدان غربی آمریکا و نیز برخی متحدان منطقه‌ای عملاً از این جنگ حمایت کرده‌اند. برای نمونه، آلمان، فرانسه و بریتانیا حملات ایران به کشورهای حوزه خلیج فارس را محکوم کرده و از ایران خواسته‌اند از حملات نظامی «بی‌هدف» خودداری کند. در سوی دیگر، روسیه و چین نیز از سطح محکوم ‌کردن حمله آمریکا–اسرائیل فراتر نرفته‌اند.[5]

این در حالی است که در تحلیل نهایی، تضعیف ایران به ‌عنوان متحد روسیه، عملاً به معنای تضعیف موقعیت روسیه نیز هست و می‌تواند بخشی از راهبرد مهار چین تلقی شود؛ چرا که محدود کردن نفوذ ایران، یا حتی فراتر از آن سرنگونی بورژوازی اسلامی، مانعی در مسیر گسترش نفوذ چین نیز خواهد بود.

اپوزیسیون پروغربی، فارغ از تفاوت‌های ایدئولوژیک خود، چه در قالب راستِ سرمایه و چه چپِ سرمایه، تشدید تنش‌ها را به‌ منزله روزنه‌ای از امید تلقی می‌کند و بر این باور است که یک حمله نظامی می‌تواند به سرنگونی حاکمیت اسلامی انجامیده و مسیر ورود آنان به صحنه سیاسی را هموار سازد. این جریان‌ها افزون بر برخورداری از امکانات تبلیغاتی گسترده، از حمایت دولت‌های غربی، اسرائیل و برخی کشورهای عربی نیز در چارچوب منافع امپریالیستی بهره‌مندند. در همین راستا و در پی تحولات و تنش‌های مرتبط با جنگ‌های امپریالیستی در خاورمیانه، ماشین‌های تبلیغاتی قدرت‌های گوناگون نیز با هدف مدیریت و جهت‌دهی به افکار عمومی ایران به ‌طور گسترده فعال شده‌اند.

در شرایط حساس تاریخی، وظیفه‌ی دفاع پیگیرانه از انترناسیونالیسم پرولتری بر دوش کمونیست‌های چپ و نیروهای انترناسیونالیست سنگینی می‌کند. این وظیفه مستلزم افشای ماهیت امپریالیستی این جنگ‌ها و روشن ساختن زمینه‌های مادی شکل‌گیری آن‌ها برای افکار عمومی، به ویژه برای طبقه‌ی کارگر، است.

باید با صدایی رسا اعلام کرد که تمامی این جنگ‌ها در تعارض با منافع طبقه‌ی کارگر قرار دارند. پیامدهای جنگ خاورمیانه به منطقه محدود نخواهد ماند، زیرا سرمایه‌داری نظامی جهانی است و آثار آن بر زندگی و معیشت کارگران در سراسر جهان سنگین خواهد بود. تنها طبقه‌ی کارگر می‌تواند به ‌عنوان یک نیروی اجتماعی سازمان‌یافته، سیاست‌های جنگ‌طلبانه‌ی دولت‌های بورژوایی را به چالش بکشد و در برابر آن‌ها مقاومت کند.

جنگ دیگر صرفاً یک رویداد نظامی یا حاصل تصمیم این یا آن رهبر جنگ‌طلب نیست؛ بلکه هرچه بیش‌تر به بیان عریان انحطاط تاریخی سرمایه‌داری و شیوه‌ی زیست آن بدل می‌شود. جنگ خاورمیانه نیز پدیده‌ای مجزا و استثنایی نیست، بلکه محصول مرحله‌ای معین از انحطاط نظام سرمایه‌داری است؛ مرحله‌ای که در آن این نظام به سوی تعمیم و گسترش جنگ‌های عمومی در مقیاسی جهانی سوق می‌یابد و جنگ را به عنصری دائمی در روند بازتولید خود بدل می‌کند. بدین‌سان، جنگ به یکی از اشکال عادی حیات سرمایه‌داری در عصر انحطاط آن تبدیل می‌شود.

سرمایه‌داری دیگر قادر به ارائه‌ی افقی برای رهایی بشر نیست و جز تعمیق توحش و گسترش ویرانی به مناطق هرچه گسترده‌تر، دستاوردی ندارد. از این‌رو، توهم است اگر انتظار داشته باشیم جنگ‌افروزان به اراده‌ی خود جنگ را متوقف کنند. «صلح» در چارچوب سرمایه‌داری چیزی جز وقفه‌ای موقت در تداوم رقابت‌های امپریالیستی نیست؛ آتش‌بس‌هایی که خود بذر جنگ‌های بعدی را در دل می‌پرورانند.

در برابر این چرخه‌ی ویرانگر، تنها آلترناتیو واقعی، مبارزه‌ی طبقاتی پرولتاریاست. طبقه‌ی کارگر کشوری برای دفاع ندارد و منافعش در هیچ اردوگاه ملی یا امپریالیستی نمی‌گنجد. مبارزه‌ی او ناگزیر باید مرزهای ملی را درنوردد و در مقیاسی بین‌المللی سازمان یابد. تنها از خلال تبدیل جنگ سرمایه‌داری به جنگی علیه خودِ سرمایه‌داری و با سرنگونی این نظام در سطح جهانی است که می‌توان زمینه‌های مادی جنگ‌های امپریالیستی را از میان برداشت و چشم‌انداز صلحی پایدار را پیشِ روی بشریت گشود.

کارگران وطن ندارند!
مرگ بر جنگ امپریالیستی!
زنده باد جنگ طبقه علیه طبقه!

 

صدای انترناسیونالیستی

 10 اسفند 1404

 

یادداشت‌ها:

[1] پیام دونالد ترامپ.

[2] پیام دونالد ترامپ.

[3]  تسلیم یا جنگ؟ سرمایه داری و گرایش به جنگ امپریالیستی تعمیم یافته و پاسخ انترناسیونالیستی.

[4]  صدای انترناسیونالیستی کتابچه‌ای با عنوان «سرکوب خونین و شکست‌سازی آلترناتیوهای بورژوایی؛ ضرورت مبارزه مستقل و انترناسیونالیستی طبقه کارگر» نگاشته است که در آن، حوادث اخیر ایران از منظر کمونیسم چپ مورد بحث و تحلیل قرار گرفته است. این کتابچه پیش از وقوع جنگ تدوین شده، اما با وجود آغاز جنگ نیز همچنان به درک بهتر این رویدادها کمک می‌کند. افزون بر این، نشان می‌دهد که سنت کمونیسم چپ، برخلاف گرایش‌های راست و چپ سرمایه، همچنان بر دفاع از مواضع پرولتری پای می‌فشارد.

[5]دلایل اینکه چرا روسیه و چین نیز تنها به محکوم کردن حمله آمریکا-اسرائیل اکتفا کرده اند در مقاله «تسلیم یا جنگ؟ سرمایه‌داری و گرایش به جنگ امپریالیستی تعمیم یافته و پاسخ انترناسیونالیستی» مورد بررسی قرار گرفته است.

 

با کلیک کردن روی تصویر زیر مقاله را دانلود کنید!

مطالب مرتبط