ایران: کارگران با دشمنانی از هر سو روبه‌رو هستند

هیچ تردیدی در ماهیت ارتجاعی جمهوری اسلامی ایران وجود ندارد. این رژیم از زمان به ‌دست گرفتن قدرت در سال 1357، به نام «انقلاب» انقلاب را خفه کرده؛ به نام دفاع از «مستضعفان» کارگران و زحمتکشان را سرکوب کرده؛ به نام حفاظت از «فرهنگ ما» زنان را کتک زده، زندانی و تحقیر کرده و هم‌زمان حجاب اجباری[1] را تحمیل کرده است؛ و به نام مبارزه با «ناهنجاری‌ها»  جامعه را خفه کرده است ‒ آزادی بیان، تجمع و تشکل را ممنوع‌ کرده است. حتی یک روز هم نگذشته است که این رژیم علیه توده‌ها به ‌طور کلی و علیه طبقه‌ی کارگر به طور خاص توطئه نکرده باشد – چه از طریق ترور آشکار، خون‌ریزی، زندان و اعدام، و چه از طریق مجلس و سیرک انتخاباتی چهارساله‌اش که برای تولید رضایت طراحی شده است.

با این حال، جنایات جمهوری اسلامی، دشمنان آن را تبرئه نمی‌کند. حتی یک روز هم نگذشته است که ایالات متحده و اروپا در تلاش نبوده باشند تا جایگاه ممتاز امپریالیستی‌ای را که در دوران دیکتاتوری شاه از آن برخوردار بودند، باز پس گیرند. روش‌های آنان همان ‌قدر که  قابل پیش‌بینی است، ریاکارانه نیز است: تجاوز نظامی مستقیم[2]، تحریم‌هایی که گلوی کارگران و مردم عادی را می‌فشارد، مداخله‌ی سیاسی، دستکاری رسانه‌ای، و مانور دائمی پیرامون اعتراضات و خیزش‌ها.[3] این تلاش‌ها، به‌جای «آزاد کردن» کسی، بارها همان رژیمی را تقویت کرده‌ است که مدعی مقابله با آن هستند. ناتوانی در ادغام دوباره ایران در نظم امپریالیستی غرب، در عوض راه را برای دیگر شکارچیان امپریالیستی ‒ روسیه و چین ‒ باز کرده است تا هر زمان که به منافع خودشان خدمت می‌کند، با «کارت ایران» بازی کنند.

همچنین هیچ تردیدی در مشروعیت شورش علیه شرایط موجود وجود ندارد. هنگامی که مردم علیه فقر، سرکوب و تحقیر به پا می‌خیزند، حق با آنان است. اما آنچه باید با بدبینی مطلق با آن مواجه شد ‒ و بی‌امان با آن جنگید ‒ روایت‌های ازپیش‌ساخته‌ای است که جناح‌های راست و چپ سرمایه بر این خیزش‌ها تحمیل می‌کنند. این روایت‌ها توضیح‌های بی‌طرفانه نیستند؛ آن‌ها سلاح‌ هستند. سلاح‌هایی که یا برای خفه‌کردن شورش در نطفه طراحی شده‌اند یا برای منحرف‌کردن آن به مسیرهایی که در خدمت اهداف طبقه‌ی حاکم است.

این نیروها با برجسته‌سازی وسواس‌گونه‌ی مسائل فرعی ‒ هر چقدر هم واقعی و دردناک باشند ‒ ریشه‌ی بحران را پنهان می‌کنند: بحران خودِ سرمایه. آن‌ها می‌کوشند محتوای طبقاتی مبارزه را پاک کنند و بنیان‌های مادی خشم توده‌ای را زیر شعارهای اخلاق‌گرایانه، نمایش‌های رسانه‌ای و نمادپردازی‌های ساختگی دفن کنند. تازه‌ترین خیزش در ایران این روند را به‌ طور عیان آشکار کرده است. هر جناح ارتجاعی ‒ داخلی و خارجی ‒ کوشیده است آن را مصادره کند، به سلاح بدل سازد و به سوی اهداف خود هدایت کند.

سرکوب وحشیانه‌ی رژیم به ‌تنهایی گواهی روشن بر وحشت بورژوازی ایران از توده‌ها است. اما زمان‌بندی خیزش و شیوه‌ی گسترش آن پرسش‌های جدی‌ای را مطرح می‌کند. الگوی رخدادها نه از یک انفجار کاملاً خودجوش، بلکه از یک عملیات حساب ‌شده‌ی اطلاعاتی حکایت دارد که شامل دخالت سیا و موساد بوده است: فروپاشی عامدانه‌ی ارزش پول ملی برای شعله‌ور کردن نارضایتی اجتماعی، و سپس نفوذ، تحریک و وارد کردن عناصر خشونت ‌طلب برای مسموم‌ کردن جنبش و توجیه سرکوب دولتی. در این چارچوب، این ایده که این خیزش نمایانگر سیزدهمین روز یک جنگ است، نه بدگمانی و توهم بلکه یک ارزیابی سیاسی سنجیده است.[4]

بحران‌ها، نرخ بهره‌ی ۳۰ درصدیِ مرگبار و دستکاری ارزی

بیش از دو دهه است که نرخ‌های بهره‌ی بالا ‒ که گاه به ۴۰ درصد هم رسیده‌اند ‒ به‌ندرت حتی توجه اپوزیسیون را برانگیخته‌اند، چه رسد به خشم آن را. در واقع، هم اپوزیسیون و هم بخش‌های بزرگی از افکار عمومی چنان آموزش دیده‌اند که این فاجعه را «طبیعی» تلقی کنند؛ گویی با قانونی فیزیکی روبه‌رو هستیم، نه با ابزاری آگاهانه برای اعمال حاکمیت طبقاتی. نرخ بهره‌ی ۳۰ درصدی یک تصادف نیست. «سوء‌مدیریت» هم نیست. این سرقتی سازمان‌یافته است ‒ قتل اجتماعی‌ای که از طریق سیاست بانکی اعمال می‌شود.

برای درک این ‌که این سازوکار چگونه ساخته شد، باید روند شکل‌گیری رژیم نرخ ارز را دنبال کنیم. بین شهریور 1359 تا تیر 1367، در طول هشت سال جنگ ایران و عراق، نرخ ارز در بازار آزاد هفت برابر شد، در حالی که نرخ رسمی ثابت باقی ماند (نگاه کنید به جدول زیر). این دوره همان زمانی است که بورژوازی ایران‒ در دوران نخست‌وزیری موسوی‒ مدل مالکیت دولتی‌ای را پذیرفت که به ساختار فرماندهیِ سبک شوروی شباهت داشت. اما این مدل هرگز درباره‌ی عدالت اجتماعی نبود؛ بلکه سازوکاری برای زمان جنگ برای بقا، جیره‌بندی و کنترل به ‌شمار می‌رفت.

نرخ بازار نرخ رسمی سال نرخ بازار نرخ رسمی سال
832 828 1380 14 7 1357
974 871 1381 20 7 1358
904 902 1382 27 8 1359
922 919 1383 35 8 1360
935 928 1384 45 8 1361
966 957 1385 58 9 1362
1000 983 1386 61 8 1363
1100 1036 1387 74 7 1364
1980 1170 1388 99 7 1365
3690 1226 1389 96 6 1366
3690 1226 1390 120 7 1367
3140 1226 1391 141 6 1368
۳۳۱۶ 3963 1392 142 6 1369
3540 3096 1393 149 145 1370
3826 3277 1394 180 165 1371
10577 4200 1395 263 175 1372
11991 4200 1396 403 175 1373
21702 4200 1397 444 175 1374
25729 4200 1398 478 175 1375
33000 28500 1399 646 175 1376
52000 4200 1400 863 175 1377
62000 4200 1401 813 175 1378
92000 4200 1402 792 175 1379

تمامی ارقام جدول به تومان است

با فروپاشی بلوک شرق و تبلیغات پیروزمندانه‌ی «پایان تاریخ»، بورژوازی تازه‌ تثبیت ‌شده‌ی ایران ‒ در دوران ریاست‌جمهوری خامنه‌ای ‒ به ‌تدریج به حقیقتی عریان و خشن پی برد: اگر می‌خواست پس از لرزه‌های انقلاب و جنگ هشت ‌ساله زنده بماند، ناچار بود به کهن‌ترین شیوه‌های سلطه‌ی خود بازگردد. این طبقه همه‌ی ترفندهای سنتی استثمار را احیا کرد و آن‌ها را با حاکمیت نوظهور سرمایه‌ی مالی درهم آمیخت ‒ به‌گونه‌ای که خودِ بحران به یک مدل کسب‌وکار بدل شد.

با جهش مداوم نرخ ارز در بازار ‒ که نه‌ فقط از پوسیدگی درونی، بلکه از فشارها و دستکاری‌های خصمانه‌ی خارجی نیز تغذیه می‌شد ‒ دولت بیش ‌از پیش توان کنترل این روند را از دست داد. از این‌رو منطق تسلیم را، در پوشش «استراتژی»، پذیرفت: «اگر نمی‌توانی شکستش بدهی، به آن بپیوند.» سفته‌بازی ارزی دیگر یک پیامد جنبیِ مجرمانه نبود؛ بلکه به یکی از ارکان سیاست رسمی اقتصادی بدل شد.

این نظام به ‌طور کامل در خدمت دو نیروی اصلی قرار گرفت:

  1. دولت، که از سازوکار ارزی برای توجیه و حفظ نرخ‌های بهره‌ی افراطی استفاده می‌کرد، بودجه‌هایی را سرِهم می‌کرد که عملاً بر پایه‌ی دلار بسته می‌شدند، و یارانه‌هایی برای کالاهای اساسی ‒ دارو، مواد غذایی پایه، گوشت و غیره ‒ تأمین مالی می‌کرد؛ یارانه‌هایی که کارکردشان بیش از آن‌که «رفاه» باشد، ابزاری برای جلوگیری از انفجار اجتماعی بود. این سازوکار به دولت‌های پیاپی امکان داد «اصلاحات» نمایشی به راه بیندازند و تعدیل‌های معمول مالی را به ‌عنوان سیاست‌هایی جسورانه و رادیکال جا بزنند ‒ «رانت بادآورده»‌ی موسوم به احمدی‌نژاد نمونه‌ای از این تئاتر تبلیغاتی است.[5]
  2. بخش خصوصی، که این آشوب را همچون دعوتی علنی به غارت به‌ کار گرفت: زمین‌خواری، دریاخواری، جنگل‌خواری، کوه‌خواری ‒ عیاشیِ فساد و سلب مالکیتی در مقیاسی بی ‌سابقه در تاریخ معاصر ایران.

تمام این روند هم ‌زمان با تعمیق بحران در خودِ کانون‌های سرمایه‌داری جهانی پیش رفت. با آن ‌که سرمایه‌داری جهانی هرچه بیشتر به ‌سوی اقتصاد کاغذی ‒ متکی بر محصولات مالی «جادویی» و دستکاری‌های سفته‌بازانه ‒ چرخید، نسخه‌ای خام و پیرامونی از همین منطق به کشورهایی چون ایران صادر و بر آن‌ها تحمیل شد. تحت تحریم‌ها و فشارهای مالی، نظامی آشفته و چند نرخیِ ارزی پدید آمد که توسط بانک مرکزی نهادینه و عادی ‌سازی شد: بانک مرکزی با نقاط مختلف و کانال‌های جداگانه ‒ سلیمانیه، هرات، سنا، نیما و دیگر مسیرها ‒ نرخ‌های متفاوتی را مذاکره و اعمال می‌کرد.

این یک خطای فنیِ سیاست‌گذاری نبود؛ یک استراتژی طبقاتی بود. در گذر زمان، این کانال‌های موازیِ دلاری و تحریف‌های قیمتیِ مورد تأیید رسمی، بستر ایده‌آلی برای شکل‌گیری الیگارش‌ها، مافیاها و شبکه‌های سایه فراهم کردند ‒ یک ساختار اقتصادی که برای دزدی، سفته‌بازی، ثروتمندشدنِ عده‌ای اندک و فلاکتِ اکثریت طراحی شده بود. این معماری پیوسته در حال به‌روزرسانی است و اکنون سفته‌بازی از طریق بیت‌کوین‌ها، از جمله «تتر»، را نیز در بر می‌گیرد؛ رمزارزی که «نایجل فاراژ» از مروّجان آن است و ظاهراً هیچ ابایی از تقویت ساختار موجود در ایران ندارد.[6]

“برخی از این مافیاها شناخته‌شده‌ترند و در گفتمان عمومی و رسانه‌ای بیشتر درباره‌شان صحبت می‌شود (ارز، فوتبال، شکر، برنج و نفت) و برخی دیگر کمتر شناخته شده‌اند (کاغذ، طلا، مواد مخدر، زمین، دارو، گوشت، زعفران، کنکور، ذرت، خودرو و عتیقه‌جات).”[7]

از این ‌رو، در حالی ‌که هم دولت و هم بخش خصوصی سرمستانه در عیاشیِ غارت فرو رفتند، این ‒ همچون همیشه ‒ طبقه‌ی کارگر بود که ناچار شد بهای آن را بپردازد. نرخ بهره‌ی کمرشکنِ ۳۰ درصدی، همراه با پیامدهای زنجیره‌ای‌اش، مستقیماً بر زندگی کارگران تحمیل شد: بر دستمزدها، مسکن، و نفسِ بقا. نتیجه نه ثبات، بلکه زنجیره‌ای ناگسستنی از شورش‌ها، اعتراضات و خیزش‌ها در طول دو دهه‌ی گذشته بود ‒ که هر یک کیفرخواستی علیه نظمی اقتصادی استوار بر سلب مالکیتِ نظام‌مند به‌ شمار می‌آید.

با این ‌حال، خشونت عریان رژیم ایران سال‌ها است‒ چه در داخل و چه در خارج از ایران‒ چنان بازنمایی شده که گویی ماهیتی عمدتاً فرهنگی یا سیاسی دارد. نورافکن‌ها بر پوشش، سانسور و سرکوب آشکار متمرکز بوده‌اند، در حالی‌که بنیان‌های اقتصادیِ مرگبارِ این نظام بی سروصدا نادیده گرفته شده یا عامدانه در سایه نگه داشته شده‌اند. سال‌ها خشونت اقتصادی‒ ویرانی تدریجی معیشت‌ها از طریق تورم، بدهی و ربا‒ به‌ عنوان امری ثانویه، فنی یا اجتناب ‌ناپذیر تلقی می‌شد.

اکنون، در شرایطی که رقابت‌های میان ‌امپریالیستی تشدیدتر شده و به آستانه‌ی مرحله‌ای تعیین‌کننده نزدیک می‌شود، و در حالی ‌که نیروهای ارتجاعی سرمایه‌داری‒ داخلی و بین‌المللی‒ در برابر یکدیگر صف‌آرایی می‌کنند، تلاش‌های تازه‌ای برای منحرف‌کردن توجه از منبع واقعی بحران در جریان است. سردرگمی دامن زده می‌شود، گناهکاران نمایشی معرفی می‌شوند و مسئولیت به دیگران واگذار می‌گردد.

برخی تحلیل‌گران تندرو در درون رژیم اکنون مدعی‌اند که جمهوری اسلامی، در تلاش برای دورزدن تحریم‌ها و سرپا نگه ‌داشتن اقتصاد، «مارهایی را در آستین پرورده است»‒ شبکه‌هایی از سوداگران و سفته‌بازان که بعدها به اژدهایی بدل شده و سرنوشت کشور را به چنگ گرفته‌اند. اما این نه خطایی تراژیک است و نه پیامدی پیش‌بینی‌نشده. این «مارها» اتفاقی به درون نظام خزیده نشدند؛ آن‌ها آگاهانه پرورش داده شدند، مورد حمایت قرار گرفتند و توسط خودِ دولت قدرت گرفتند. آنچه امروز شاهدش هستیم نه از ‌دست ‌رفتنِ کنترل جمهوری اسلامی، بلکه نتیجه‌ی منطقیِ نظامی اقتصادی است که از همان آغاز برای حکمرانی از طریق بی‌کفایتی، سفته‌بازی، فساد و جنگ طبقاتی طراحی شده بود.

“در حالی ‌که مسعود پزشکیان، رئیس‌جمهور، ماه گذشته اعلام کرد که ذخایر ارزی کشور به پایان رسیده و کشور «یک میلیارد دلار کسری» دارد، یکی از نمایندگان مجلس در پاسخ گفت: «از سال ۲۰۱۸ تا چهار ماه نخست امسال، صادرات غیرنفتی ایران به ۲۷۰ میلیارد دلار بوده که ۹۵ میلیارد دلارِ آن به کشور بازنگشته است».”[8]

هیچ تردیدی در مسئولیت مشترک جمهوری اسلامیِ جنایتکار و به ‌اصطلاح قدرت‌های بزرگ در کشتار هزاران نفر در جریان این خیزش وجود ندارد. هر یک نقش خود را ایفا کرده‌اند‒ چه از طریق سرکوب مستقیم، جنگ اقتصادی، دستکاری سیاسی، یا سکوت حساب ‌شده. هرگونه حمایت از این نیروها، تحت هر بهانه و در هر شکلی، چیزی جز همدستی در قتل‌عام جمعی نیست. پیروی از سیاست‌های آنان‒ چه به نام «ثبات»، «اصلاح» یا «آزادی»‒ به ‌معنای راندن کارگران و زحمتکشان به ‌سوی شکست، سرکوب و کشتارگاه منافع امپریالیستی و سرمایه‌داری است.

در برابر این واقعیتِ خونین، شعار «نان، کار، آزادی – قدرت شورایی!» که کارگران هفت‌تپه در سال 1397 مطرح کردند و ما آن را گزارش دادیم، یک خیال‌پردازی آرمان‌شهری است یا ایده‌ای حداکثری و دوردست نیست.[9] در شرایط عینی‌ای که امروز در خیابان‌های ایران در حال شکل‌گیری است و در سراسر جهانی که به ‌سوی جنگ در حرکت است، این شعار تنها بدیل واقع‌بینانه و عملی به ‌شمار می‌آید. تنها مسیری است که می‌تواند چرخه‌ی سرکوب، دستکاری و تقابل‌های امپریالیستی را درهم بشکند و به بربریتی که آشکارا پیشِ چشم ما در حال پیشروی است، پایان دهد.

در دو دهه‌ی گذشته، طبقه‌ی کارگر ایران پایداری، شجاعت و روحیه‌ی مقاومتِ کم‌نظیری از خود نشان داده است. مبارزات آن – که اغلب پراکنده، سرکوب‌شده و به آن خیانت شده است – با این ‌همه، شالوده‌ی چیزی به ‌مراتب بزرگ‌تر را پی‌ریخته‌اند. اگر طبقه‌ی کارگر مستقل از همه‌ی جناح‌های بورژوایی عمل کند و چشم‌اندازی انترناسیونالیستی را پیش بکشد، می‌تواند شتاب اولیه‌ی آن‌گونه سازمان‌یابی‌ای را فراهم آورد که نه تنها قادر است با سرمایه مقابله کند، بلکه از جنگ جلوگیری نماید و راه رهاییِ واقعی را بگشاید. این یک آرزوی دوردست نیست؛ و صرفاً پیامی برای طبقه‌ی کارگر ایران نیز نیست. برای طبقه‌ی کارگر در همه‌ جا، خودسازمان‌یابی یک ضرورت فوریِ تاریخی است. در شرایط کنونی، وظیفه‌ی انقلابیون در سراسر جهان تسریع و گسترش روند وحدت‌یابی سیاسی در قالب یک حزب جهانی است تا تنها برنامه‌ی واقعیِ طبقه‌ی کارگر را تبلیغ کند: سرنگونیِ همه‌ی دولت‌ها. هیچ جنگی جز جنگ طبقاتی!

دامون سعادتی

سازمان کارگران کمونیست

2 بهمن 1404

 

لینک به زبان انگلیسی:

ایران: کارگران با دشمنانی از هر سو روبه‌رو هستند

 

یادداشتها:

[1] حجاب، دیسپلینِ نیروی کار و شعار «زن، زندگی، آزادی»

[2] رقابت آمریکا و ایران: «نه به جنگ، جز جنگ طبقاتی» واقعاً به چه معناست

[3] ایران: رقابت‌های امپریالیستی و جنبش اعتراضی «زن، زندگی، آزادی»

[4] این پیوندها برخی اطلاعات مرتبط را ارائه می‌دهند: instagram.com، wsj.com، jpost.com؛ و این دو مصاحبه که صرفاً برای اطلاع به آن‌ها ارجاع داده‌ایم و باید با احتیاط و تردید به آن‌ها نگریست x.com، x.com.

[5]  ریاضت اقتصادی در ایران — طبقه‌ی کارگر با شدیدترین حملات تاکنون روبه‌روست.

[6] گاردین.

[7] رادیوفردا.

[8] بی بی سی.

[9] ایران: اعتصابات و اعتراضات کارگری ادامه دارد و اعتصابات کارگری در ایران: این بار فرق میکند…

 

با کلیک کردن روی تصویر زیر مقاله را دانلود کنید!

 

مطالب مرتبط