اوجگیری خشم و نارضایتی کارگران نفت: تلاش سازمانیافته برای مهار مبارزه طبقاتی
سرمایهداری کشورهای متروپل در شرایطی که بحران جهانی سرمایهداری هرچه عمیقتر میشود و بیثباتی اقتصاد جهانی رو به افزایش است، در گام نخست میکوشد تا حد امکان پیامدهای این بحران را به کشورهای پیرامونی منتقل کند. با این حال، شدت و گسترهی بیثباتی اقتصاد جهانی بهمراتب فراتر از آن است که سرمایهداری متروپل بتواند صرفاً با چنین شگردهایی بر بحران فائق آید.
در نتیجهی سیاستهای اقتصادی و نظامی ایالات متحده و همچنین افزایش چشمگیر هزینههای نظامی در کشورهای متروپل، اقتصاد جنگی دیگر پدیدهای محدود به سرمایهداری پیرامونی نیست، بلکه در خود کشورهای متروپل نیز به یکی از محورهای اصلی سیاست اقتصادی دولتها تبدیل شده است.
گسترش اقتصاد جنگی موجب شده است که نهتنها بورژوازی کشورهای پیرامونی، بلکه بورژوازی متروپل، از جمله بورژوازیهای اروپایی، حملات خود به بودجههای اجتماعی، خدمات عمومی و دستمزدهای کارگران را به طور قابل توجهی شدت بخشد تا بتواند هزینههای سنگین این سیاستها را تأمین نماید. اگرچه این حملات در کشورهای پیرامونی پیامدهای مخربتری به همراه دارد، اما در کشورهای متروپل نیز به وضوح سطح زندگی طبقه کارگر را کاهش داده و فشار معیشتی فزایندهای بر آن تحمیل کرده است.
در چنین شرایطی، مبارزهی طبقاتی همواره به عنوان مهمترین و مؤثرترین راه مقابله با سیاستهای ریاضتی و حملات بورژوایی به زندگی و معیشت کارگران مطرح بوده است. تاریخ نشان میدهد که مبارزهی طبقاتی صرفاً یک ایده یا شعار انتزاعی نیست، بلکه نیرویی واقعی، عینی و سازمانیافته است که در دورههای مختلف توانسته ساختارهای سرمایهداری را به چالش بکشد. از اعتصابات گسترده و اعتراضات جمعی گرفته تا اشکال متنوع سازماندهی مستقل کارگری، همگی ابزارهایی بودهاند که کارگران برای مقابله با حملات بورژوازی و سیاستهای ریاضتی آن به کار گرفتهاند. با اینحال، این مبارزه همواره با موانع و چالشهای جدی رو به رو بوده است.
در سالهای اخیر، اعتراضات و اعتصابات کارگری در سراسر جهان روندی فزاینده داشته و این روند به ویژه در کشورهای متروپل چشمگیر بوده است. در این کشورها، بورژوازی که معمولاً دوراندیشتر، باتجربهتر و زیرکتر از بورژوازی پیرامونی عمل میکند، کمتر به سرکوب مستقیم متوسل میشود. در عوض، میکوشد از طریق نهادها و ابزارهای گوناگون خود، از جمله اتحادیههای ضدکارگری و چپِ سرمایه، مبارزات کارگری را مهار و کانالیزه کند. هدف این سیاستها محدود کردن اعتراضات به اشکال کنترل شده، تخلیهی خشم و نارضایتی کارگران و جلوگیری از شکلگیری مبارزهای مستقل، ریشهای و برخاسته از بستر واقعیِ مبارزهی طبقاتی است.
هرچند در بخشهایی مانند بهداشت و درمان، آموزش و پرورش، و نیز در میان بازنشستگان و دیگر گروههای کارگری اعتراضات قابل توجهی جریان دارد، اما اعتراضات کارگری در صنایعی چون نفت، گاز و پتروشیمی از اهمیت ویژهای برخوردار است. این صنایع، نخست به دلیل نقش کلیدیشان در اقتصاد، ظرفیت بالاتری برای اعمال فشار بر سرمایهداری دارند؛ دوم آنکه از پرولتاریایی باتجربه برخوردارند که در حافظهی تاریخی خود نبردهای مهم و درخشانی را ثبت کرده است؛ و سوم این که به طور طبیعی حساسیت بیشتری را از سوی بورژوازی برای کنترل و مهار مبارزات کارگری برمیانگیزند.
از اینرو، با توجه به پتانسیل بالای کارگران نفت و اهمیت راهبردی این صنعت برای بورژوازی، کنترل و کانالیزهکردن مبارزات کارگری برای طبقهی حاکم از اهمیتی ویژه برخوردار است. بر همین اساس، بورژوازی اسلامی پیرامونی نیز، با وجود کوتهبینی، سطحینگری و ناپختگی ساختاری، میکوشد از تجربهها و الگوهای بورژوازی متروپل برای مهار و کنترل مبارزات کارگری بهره بگیرد.
در همین چارچوب، این نوشته ضمن اشاره به برخی تجربهها و معضلات کارگران در نقاط مختلف جهان، تمرکز اصلی خود را بر اعتراضات اخیر کارگران صنعت نفت ایران میگذارد. هدف آن است که نشان داده شود بورژوازی اسلامی چگونه میکوشد با بهرهگیری از تجربههای کنترل مبارزات کارگری در سرمایهداری متروپل، در گام نخست نه از طریق سرکوب مستقیم، بلکه با اتکا به ابزارها و نهادهای خود، مانع از گسترش، تعمیق و تکامل مبارزات کارگران در صنعت نفت شود.
فهرست مطالب:
• مقدمه
• مروری کوتاه بر مبارزات کارگری صنعت نفت
• ترکیب نیروی کار در صنعت نفت
• گسترش نارضایتی کارگران
• اتحادیههای کارگری: ابزار سرکوب و کنترل مبارزه طبقه کارگر
• سازمانیابی پس از سرکوب خونین
• انجمنهای صنفی و کنترل مبارزات کارگری در صنعت نفت و گاز
• مانورهایی برای مهار مبارزه طبقاتی
• مبارزه مستقل پرولتری پاسخی به بربریت سرمایه داری
• خطوط اصلی مواضع:





















